وبلاگ من زیر درخت آلبالو گم شده

بعضی وقت ها آدم بازخورد حرف ها و رفتارش رو در رفتار دیگران میتونه مشاهده کنه.کسی که زیاد دروغ میگه مسلما مورد اعتماد افراد نیست و کسی که زیادی مهربان و بی چشم داشت محبت میکنه همیشه نادیده گرفته میشه.

طی بازخورد بعضی صحبت های دوستان متوجه شدم که من تصویر خیلی بدی از خودم در وبلاگم به نمایش گذاشتم.بر خلاف همه که در وبلاگشان از خودشان یک ابر قهرمان میسازند من تا میتوانستم تصاویر منفی در ذهن شما به جا گذاشتم.(توجیه ام پیش خودم هم اینه که هر وقت از موفقیت ها و خوشی ها اینجا مینویسم سیل حوادث منفی روانه زندگی ام میشه و هر وقت گله و ناله میکنم معمولا همه چیز درست میشه و گل و بلبل از زندگی ام بالا میره.)این هائی که توی پرانتز گفتم به کرات برام تکرار شده ها.

چند وقت پیش با یکی از دوستان وبلاگی چت میکردم، ازم پرسید که مرد ایده آل تو چه خصوصیاتی داره.منم گفتم خب خوش اخلاق باشه ، کاری و زرنگ باشه و شوخ و پر حرف باشه.بعدش اضافه کردم که خودم آدم کم حرفی هستم.دوستمون هم گفت خب چنین پسری چرا باید با تو باشه.چرا باید با تو بمونه.توقعت خیلی زیاده و سخت میگیری و این صحبت ها که معنی اش میشه پاتو به اندازه گلیمت دراز کن و اندازه لیاقتت توقع داشته باش.خب مسلمه که هیچ کدوم از دوستان تا به حال منو از نزدیک ندیدند.هیچ کدوم نمیدونن که برخورد من چطوریه و توصیه هاشون هم از تصویری که وبلاگم براشون ساخته نشات میگیره و مقصر این طور اشتباهات کسی نیست جز شخص خودم.

اگر بخوام صادق باشم باید بگم که اولش از حرف دوستمون ناراحت شدم.حتی تا یکی دو هفته بعدش هم یکی دو بار صفحه نوشتن ایمیلم رو باز کردم که اینو بهش بگم و بپرسم که واقعا منظورش چی بوده ؟ شاید من اشتباه میکردم.الان که یادش میوفتم خنده ام میگیره و میفهمم که اون تقصیری نداشته.

بعید میدونم که درس عبرت بگیرم و بیام اینجا درست و حسابی از خودم بنویسم.بعید میدونم که بیام اینجا و جز عشق های نافرجامم از خاطرخواهامم حرفی بزنم.ولی شما راه منو پیش نگیرید.توی وبلاگتون خود واقعی تون باشید.نه مثل بعضی ها در خوبی هاتون اغراق کنید و شخصیت خیالی بسازید و نه مثل من فقط نقاط منفی اغراق شده تون رو

نوشته شده توسط shinkhin در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۱۸ نظر ) |

ها خوب بود؟

یک هو هوس کردم بیام اینجا بنویسم.دلیلش رو هم نمیدونم.راستش چیز خاصی برای گفتن ندارم.همین جور الکی الکی دلم خواست بیام بگم که چقدر هوا خوبه، به به زندگی چقدر قشنگه.در همین دو خط کلی انرژی مثبت به سوی شما روانه شد.

حالا مثلا اگر میومدم میگفتم که پریروز بدترین امتحان زندگی ام را دادم و اینقدر سوال ها بد بود که بعد از امتحان همه به اتفاق هم رفتیم پیش معاون دانشکده اعراض کردیم و بهتون انرژی منفی میدادم خوب بود؟ ها خوب بود؟

نوشته شده توسط shinkhin در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۱۵ نظر ) |

اصلا میشه چیزی گفت؟

وقتی من میام توی این پست مینویسم که زن ایرانی به خودی خود هیچ گونه ارزشی نداره و حتمن حتما باید به مردی وابسته باشه خیلی از شما ها می آئید میگوئید که این رسوم قدیمی بوده که در بعضی خانواده های سنتی باقی مونده.کسانی که این حرف رو به من میزنند شاید تا به حال ندیده باشند زن تحصیل کرده و مدیری رو که سرپرست خانواده است و دولت هر ماه ۳۰ هزار تومان !!! حق عائله بندی (حق اولاد) بهش میداده و یکهو مجلس محترم تصویب کرده که زنان سرپرست خانوار نباید حق اولاد بگیرند و دولت خیلی گل و مهربون و گوگولی تمام حق اولاد های پرداخت شده در این سال رو یک جا این ماه از حساب خانم سرپرست کم کرده و رقم حقوق خانوم شده نزدیک به پولی که به گدا پرداخت میکنند.

این کار دولت چند معنی میده:

۱-زن بیوه حتما باید بره شوهر کنه،به هر حال ما به عنوان سرپرست حسابش نمیکنیم.

۲-دولت این قدر فقیره که ماهی ۳۰ هزار تومن به خانواده یک زن سرپرست خانوار دادن اون رو ورشکست و بدبخت میکنه و حتما باید یک جا این پول رو از اون زن پس بگیره.

۳-به هیچ کس مربوط نیست که کسی که شرافتمندانه کار میکنه در فقر مطلق زندگی کنه.

۴- مردم ایران اصلا مهم نیستند.هر چه زودتر خودشون رو زیر ماشین های جعلی !! پلیس بندازن و بمیرن و هر کی نمیخواد مهاجرت کنه بره.

پ.ن.کامنت ها رو غیر فعال کردم چون واقعا چیزی نمیشه گفت.اگرم احیانا دوستان نظری داشتند در پست قبل بنویسند.ممنون.

نوشته شده توسط shinkhin در یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ جدی بگیرید | ( ۰ نظر ) |

بازی های خفن

سلام.چون فصل امتحانات هست من باید بیام و تند تند مطلب بنویسم و تندی در برم.پس از دو بازی که دوستان دعوتم کردند هر دو را در یک پست لبیک میگم امیدوارم که مقبول بیوفته.

بازی اول که آقای ماهان دعوت فرمودن در مورد شرط ازدواج هست.پرسیدند که اگر کسی که میخواهید با او ازدواج کنید برای شما شرط گذاشت که باید از اینترنت و وبلاگ نویسی دست بشوئید آیا شما شرطش را قبول و با او ازدواج میکنید یا خیر؟

راستش الان نمیدونم باید به عنوان یک معتاد به اینترنت پاسخ بدم یا به عنوان کسی که تصمیم گرفته هیچ وقت ازدواج نکنه ، سردر گم شدم یکم.پاسخ من به چنین شخصی که چنین شرطی میگذاره اینست که :شما که اینقدر تعهد و وفاداری من اعتماد نداری که فکر میکنی با استفاده از اینترنت وفا داری من نسبت به تو از بین میره بیخود میکنی میخوای با من ازدواج کنی.کلا بیخود میکنی با تکنولوژی های جدید مقابله میکنی.مگه من زندانی تو ام؟ ها؟ (خب دیگه تا کار به زد و خورد نکشیده ختم بازی رو اعلام کنم).

بازی جنجالی دوم رو هدی بانو اختراع و بنده را هم دعوت کرده.اصلا نمیتونید تصور کنید که این بازی چقدر بی ناموسیه.اصلا! این بازی عقده و تمایلات پنهان ما رو دقیقا مثل یک دستگاه مکنده فاضلاب از ته اعماق قلبمون بیرون میکشه.شرح بازی :

شما اگر بتونید یه One Night Stand با ۵ تا آدم معروف دنیا داشته باشید، بدون اینکه به رابطه حال حاضرتون لطمه ای بخوره، کیا رو انتخاب می کنید؟

خب اینجانب با اینکه اصلا روم نمیشه و اینا دیگه مجبورم.تو محذوریت هدی قرار گرفتم.پس فردا هم اگر یکی پرسید بهش میگم مجبور بودم میفهمی؟

۱-خواننده محبوب الکساندر ریباک.

۲-دیود بکهام البته با عرض معذرت از بانو ویکتوریا

۳-” Ian Somerhalder ” نقش بون در سریال لاست که از شانس بد من زودی زدن کشتنش.

۴-شهاب حسینی عزیز.کلا نقص نداره این بشر.قیافه شرقی زیبائی داره.

۵-ایرج نوذری کسی پیدا میشه که بگه ایرج نوذری خوش تیپ نیست؟

پ.ن.بازی آقا علیرضا رو هم به زودی لبیک میگم.

پ.ن.۲٫هر کسی دوست داره این بازی ها رو ادامه بده.من اصلا حوصله و وقت لینک گذاشتن و ناز کشیدن ندارم :دی

نوشته شده توسط shinkhin در چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ دسته‌بندی نشده | ( ۸۸ نظر ) |

مفهوم زن در جامعه ایرانی

یک شب که پای درد و دل فاطی اسفندی نشسته بودم ، چیزی در حرف هایش برایم عجیب بود.فاطمه میگفت که الان که با پسر عمه اش عقد رسمی کرده اند و رسما زن و شوهر هستند . خانواده اش برای ارتباط با شوهرش بسیار سخت گیری میکنند.میگفت نمیتواند پشت یک در بسته با شوهرش حتی صحبت کند.فورا یکی مداخله میکند.به نظر خانواده اش زن عقد کرده ای که هنوز عروسی نکرده و در خانه پدرش است اگر با شوهرش رابطه داشته باشد خراب است.رو.سپی است.

اولش خیلی تعجب کردم.ولی با کمی فکر در مورد مفهوم زن رو.سپی در ذهن و جامعه ایرانی این قضیه کاملا برایم قابل فهم شد.زن رو.سپی در فرهنگ ایرانی یعنی زنی که با بیش از یک مرد ارتباط داشته باشد یا از بیش از یک مرد پول بگیرد.نظام سنتی جامعه طوری چیده شده که زن سالم یعنی زنی که فقط و فقط با یک مرد ارتباط دارد و از یک مرد پول میگیرد.خب تا اینجایش را داشته باشید تا یک مفهوم دیگر را توضیح بدهم.

در فرهنگ ایرانی زن موجود مستقلی نیست.به خودی خود وجود خارجی ندارد.یک زن همیشه باید به یک مرد وابسته باشد تا مفهوم پیدا کند.زمانی که مجرد است دختر پدرش است.و با دختر پدر بودن هویت پیدا میکند.زمانی هم که ازدواج کرد زن و همسر شوهرش است و با زن بودن معنا پیدا میکند.اگر دقت کرده باشید بانوان در جامعه ما به تاکید یا “دختر” هستند یا “زن”.یعنی یا وابسته به پدر هستند یا وابسته به شوهر.اگر یکی از این دو اسم را نداشته باشند حتما اسامی و القاب زشتی خواهند داشت.اسامی مانند دختر ترشیده ، زن بیوه ، زن خراب و … البته این موارد یک استثنا هم دارد که ممکن است یک زن مجرد که مادر هم هست و به سنین کهنسالی رسیده به عنوان مادر مکرمه یاد شود.

خب دوباره برویم سراغ موضوع فاطمه و دید خانواده اش.از نظر آنها دخترشان یا باید جیره خود پدرش باشد یا شوهرش.نمیتواند در حالی که جیره خور پدرش است با شوهرش هم رابطه داشته باشد که در این صورت او با دو مرد ارتباط دارد(ارتباط از نوع مالی یا غیر مالی!) و از نظر ایشان مسلما رو.سپی است.

دقت داشته باشید که من فقط در مورد دید جامعه ایرانی صحبت کردم.طرز فکر خودم اینطور نیست. من اول از همه به استقلال مادی زن معتقد هستم.چنین زنی مجبور نیست برای هویت داشتن وابسته به مردی باشد.خودش تصمیم میگیرد که مردی در زندگی اش باشد یا خیر.

نوشته شده توسط shinkhin در سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ جدی بگیرید | ( ۴۱ نظر ) |

کلا خوش باش

بعضی روز ها یک سلسله اتفاقاتی می افته که ادم متعجب میشه که چرا همشون با هم در یک روز اتفاق افتادن.اتفاقات با هم دست به یکی کردن که در یک روز واحد همشون سر شین خین آوار بشن.

استاد نصیحت میکنه ، توی مترو که چشمم به کتابی که دختر جوون کنار دستم داره میخونه میوفته، نویسنده کتاب داره نصیحت میکنه.با یک خانوم سر صحبت رو باز میکنم اونم داره درس زندگی و اینا میده و نصیحت میکنه ، میرم فلان جا ، از سرپرست تا خود شخص مورد نظر تا دربون دم در همه دارن نصیحت میکنن.توی نصیحت آخری خانومه منو چسبونده بود به دیوار و داشت نصیحت میکرد.نمیدونم چرا اشکم ناخودآگاه در اومد.البته سریع جمعش کردم.

تنها جائی که دلم خنک میشه جائیه که به هیچ کدوم اهمیت نمیدم.راه خودمو میکشم و میرم.بیخیالی بی حد من مجالی برای فکر کردن به این چیز ها نمیده.

نوشته شده توسط shinkhin در یکشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۳۹ نظر ) |

تحقیقی در مورد تمایل به ازدواج

نکته جالبی که در جنس مخالف من وجود داره این است که همشون با هم متحد هستند.همه با اتحاد سعی در ساختن شایعاتی دارند تا ضعف های خودشون رو مخفی کنند.مثلا توی دل جنس مخالف عروسی است که برود متاهل بشود ها ، ولی همچین خودش را به کوچه علی چپ میزنند و دسته جمعی حتی ! میگن که ما هیچ تمایلی به ازدواج نداریم و هر مردی که ازدواج کرده بدبخت شده و یا جک میسازند که فقط خر ها زن میگیرند.خلاصه که خیلی با هم اتحاد دارند.اما نباید گول این شایعات دروغین را خورد.نباید هیچ وقت گول ژست و حرف های کسی را خورد.در باطن اینها چیز دیگریست.

در همین راستا دوشیزه شین یک نظر سنجی در یکی از وبلاگ هایش که روزانه چند هزار بازدید دارد به راه انداخته که نتایج این نظر سنجی در نمودار زیر ارائه میشود:

http://shadiha.files.wordpress.com/2010/01/untitled-1.jpg

همانطور که مشاهده میکنید در این جامعه آماری کوچک ۶۷ درصد از افراد تمایل به ازدواج دارند که از این مقدار ۳۶ درصد مربوط به پسران است.البته برای یک تحقیق درست باید تعداد دختران و پسران مساوی باشد ولی خب با کمی اغماض میتوان گفت درصد کسانی که تمایل به ازدواج دارند از کسانی که دوست دارند مجرد بمانند خیلی بیشتر است.

نوشته شده توسط shinkhin در جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ جدی بگیرید | ( ۶۴ نظر ) |

اخبار کوتاه

سلام

-اخبار خوب اینه که زنده هستم و سلامت.خبر بد هم نداریم.خدا روزی اونائی که منتظر بودن خبر بد بدم رو جای دیگه حواله کنه.

-عرض شود که تعدادی دعوت نامه گوگل ویو موجود است.دوستان علاقمند که تا به حال دعوت نامه براشون ارسال نشده در خواست بدن براشون ارسال کنم.

-آها، درخواست مهسا خانم هم اجرا شده.براشون ارسال میکنم.

-مورد دیگه اینکه دوستانی که در گوگل ریدر در باز کردن بعضی فید ها دچار مشکل شدند، برای مجموعه فید هاشون یک فولدر بسازند و برای دیدن فید ها روی فولدر کلیک کنند و تمام فید های آن فولدر را بدون مشکل بخوانند.با تشکر از آقا بابک برای این راهنمائی.

نوشته شده توسط shinkhin در پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۹ نظر ) |

کیارش انتقام میگیرد

-شین، صبح این کیارش(گربه مون) اینقدر سر و صدا میکرد بیدارم کرد رفتم زدمش

-کار بدی کردی عزیزدل

[چند ساعت بعد،در حالی که عزیزدل از بیرون برگشته خونه]

-عزیزدل یک چیزی بگم ناراحت نمیشی؟

-میدونم، میخوای بگی بوی پی پی گربه میدم

-آره،چیزه،میدونی،راستش من عصری دیدم که کیارش اومد روی کفشت جیش کرد

-ای بد جنس چرا زودتر نگفتی؟ الان میرم میزنمش

-نه نزنیشا، اون جیش انتقام بوده

پ.ن.نشون به اون نشون که سر این انتقام کیارش، عزیزدل چند بار تا حالا کفشش رو شسته و دو تا ادکلن و اسپری تو کفشش خالی کرده ولی همچنان بوی انتقام از کفش ها بلند میشه.

نوشته شده توسط shinkhin در دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۲۴ نظر ) |

بوی گند امتحان آید همی

توی ایام امتحانات آدم خوشحاله؟ ناراحته؟ استرس داره؟ دلش میخواد بخوابه؟ تو دلش به خودش فحش میده؟ اعصاب نداره؟


مرتب با این بی اف سابق سر اینکه دست از سرم برداره کل کل دارم.وقتی اس ام اسشو توی گوشیم میبینم اعصابم به هم میریزه.بعد از ۳ سال که ازش جدا شدم باز هم ول کن معامله نیست.دیشب برداشته پیام زده که کریسمس مبارک.می خواستم جواب بدم ای تو روح اون کریسمست.آخه آدم … که از اسلام فقط به چند همسری اش معتقده کریسمس میخواد چکار؟ من اگر نخوام تو دوستم داشته باشی باید کی رو ببینم؟ میخوام ازش شکایت کنم.

نوشته شده توسط shinkhin در جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ | در دستۀ روزنوشت | ( ۶۱ نظر ) |