<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دوشیزه شین</title>
	<atom:link href="http://shinkhin.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shinkhin.com</link>
	<description>Just another بلاگـ‌ها weblog</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 12:40:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>راه کار های اصولی !!</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/06/15/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/06/15/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 11:07:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جدی نگیرید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=479</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب رو پاک کردم.یه چیزی فکرم رو مشغول کرده.اینجا رو میخوندم.نوشته که: &#8220;هم‌اکنون موضوع دختران مجرد که در ادبیات کارشناسانه ما با اصطلاحاتی چون «دختران تنها» و «دختران ناامید» و در کشورهای عربی با عنوان «عانسات» به آن اشاره می‌شود به یکی از مسائل اجتماعی کشورهای خاورمیانه تبدیل شده است. در کشورهای عربی وجود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب رو پاک کردم.یه چیزی فکرم رو مشغول کرده.<a href="http://zanefarda.ir/1389/06/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%8A%D9%87-%D9%82%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-23%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%AD%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86/" target="_blank">اینجا </a>رو میخوندم.نوشته که:</p>
<p>&#8220;هم‌اکنون موضوع دختران مجرد که در ادبیات کارشناسانه ما با اصطلاحاتی چون «دختران تنها» و «دختران ناامید» و در کشورهای عربی با عنوان «عانسات» به آن اشاره می‌شود به یکی از مسائل اجتماعی کشورهای خاورمیانه تبدیل شده است. در کشورهای عربی وجود میلیون‌ها دختر تنها مسئولان را به پیشنهاد شیوه‌های جدیدی از ازدواج سوق داده است که تعهدات کم‌تری برای مردان ایجاد و آنان را به ازدواج با دختران ترغیب نماید. موضوع دختران تنها، کشور ما را نیز با مسائل متعددی از جمله شیوع تک‌زیستی، خلأ عاطفی، مشکلات مالی، تحول در اخلاق جنسی و عطش اشتغال به دلیل ترس از آینده مواجه کرده است که نظام اسلامی باید سیاست‌هایی را، هم به منظور کاستن از تعداد دختران تنها و هم کاستن از مشکلات آنان، پی‌گیری نماید. در چنین شرایطی محدود‌سازی ازدواج مجدد به معنای نادیده‌ گرفتن نیازهای عاطفی، اقتصادی و جنسی این گروه، محروم‌سازی آنان از تشکیل خانواده و افزایش‌ آسیب‌های اجتماعی است.&#8221;</p>
<p>خدائی چند درصد از دختران جامعه حاضرند بروند زن دوم یک مرد متاهل بشوند که تازه برای آن مرد هم تعهدات کمتری داشته باشند؟ چنین چیزی واقعا به نفع دختران جامعه است؟ چند نفر از شما حاضرید خواهر مجردتان به عقد یک مرد زن دار دربیاید؟ به جای اینکه به فکر راه کار های اقتصادی باشند که پسران جوان قدرت ازواج داشته باشند میخواهند دختران مجرد را به این شیوه نادرست متاهل کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/06/15/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کیت کت و بچه ها</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/06/14/%da%a9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/06/14/%da%a9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 17:45:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[بچه گربه]]></category>
		<category><![CDATA[بچه گربه پرشین]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[کیت کت]]></category>
		<category><![CDATA[گربه]]></category>
		<category><![CDATA[گربه پرشین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=475</guid>
		<description><![CDATA[راستش را بخواهید از نوشتن در وبلاگ دوشیزه شین متنفر شده ام.اصلا دوست ندارم اینجا بنویسم.چون اینجا یک وبلاگ روزنوشت بوده، نوشتن مطالب تخصصی توش جواب نمیده و روز نوشت نویسی هم مشکلات خاص خودش را دارد.اگر زندگی ات مملو از اتفاقات باشد موضوع برای نوشتن زیاد است.ولی تجربه من این بوده که وقتی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راستش را بخواهید از نوشتن در وبلاگ دوشیزه شین متنفر شده ام.اصلا دوست ندارم اینجا بنویسم.چون اینجا یک وبلاگ روزنوشت بوده، نوشتن مطالب تخصصی توش جواب نمیده و روز نوشت نویسی هم مشکلات خاص خودش را دارد.اگر زندگی ات مملو از اتفاقات باشد موضوع برای نوشتن زیاد است.ولی تجربه من این بوده که وقتی از مشکلاتم در وبلاگ نوشتم همه آمدند گفتند چقدر سخت میگیری، وقتی از خوشی ها نوشتم، دقیقا به محض اینکه نوشتم زندگی ام کاملا دگرگون شده و شعبه ی جدیدی از جهنم در زندگی ام افتتاح میشود.توی این فکرم که اینجا رو ول کنم و برم از نو پنهانی و با یک هویت جدید شروع کنم.</p>
<p><a href="http://shinkhin.com/files/2010/09/1255340768.jpg" class="broken_link" ><img class="aligncenter size-medium wp-image-476" src="http://shinkhin.com/files/2010/09/1255340768-300x225.jpg" alt="اولین بچه های کیت کت ، عکس مربوط به سال گذشته" width="300" height="225" /></a></p>
<p>بچه ها در مورد کیت کت به مشکل برخوردم.مشکل از آنجا شروع شد که صاحب قبلی اش گفته بود کیت کت گربه بد غذائی است.ولی کیت کت تا به منزل من آمد دور از جونش عین گاو غذا خورد.۴ برابر کیارش غذا می خورد.بعد شکمش شد عین توپ فوتبال قلمبه.اولش ذوق کردم و فکر کردم که آب و هواش شمیران بهش ساخته و تپل شده ، ولی الان این شک را دارم که دور از جونتون، روم به دیوار حامله باشه.</p>
<p>همه ی اینها در حالیه که نباید فعلا حامله میشده و براش ضرر داره و خطر تهدیدش میکنه.دوست دارم ببرمش دکتر، اما هنوز حقوق نگرفتم و از مادرمم نمیخوام پول بگیرم.کلا عزت نفسم بالاست و دوست ندارم از کسی پول بگیرم.مثل اینکه کیت کت در خانه قبلیش توری پنجره ها رو پاره کرده بود و رفته بوده توی حیاط و یک آقا گربه خوشتیپ از دیوار پریده و اومده و ما رو نوه دار کرده.بچه های یک گربه معمولی برای من فقط دردسر هستند.نمیشود فروختشان و با بدبختی باید واگذارشان کرد.خودتان دیدید که سر واگذاری کیارش چه دردسری کشیدم تا یکی پیدا شد به فرزندی قبولش کرد.بیشتر از همه اینها نگران کیت کت هستم.نکنه طفلکم طوریش بشه.خدا کنه اصلا حامله نباشه و فقط تپل شده باشه.دعا کنید.</p>
<p>پ.ن.عکس مربوط به اولین بچه های کیت کت در سال گذشته هست.اون زمان من صاحبش نبودم و بابای بچه ها هم یک گربه پرشین بوده.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/06/14/%da%a9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دریاچه نمک</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/06/07/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/06/07/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 17:26:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.bloghaa.com/?p=471</guid>
		<description><![CDATA[نمیدونم شما خواننده اینجا چقدر به چشم بد اعتقاد دارید ولی خب به نظر من واقعا وجود داره.حالا شما هی بیائید بگوئید شین خین خرافاتی است اصلا و ابدا در کت من نمی رود و همچنان با اعتقاد راسخ میگویم که چشم زخم صد در صد وجود دارد.حالا چند شب پیش یک سری ماجرا اتفاق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم شما خواننده اینجا چقدر به چشم بد اعتقاد دارید ولی خب به نظر من واقعا وجود داره.حالا شما هی بیائید بگوئید شین خین خرافاتی است اصلا و ابدا در کت من نمی رود و همچنان با اعتقاد راسخ میگویم که چشم زخم صد در صد وجود دارد.حالا چند شب پیش یک سری ماجرا اتفاق افتاد که این فرضیه رو بیشتر برای شخص خودم اثبات میکنه.</p>
<p>اولش باید یک ماجرای دیگر را به عنوان پیشنیاز برایتان تعریف کنم.عرض شود که مادر بنده مجرد هستن، بزنم به تخته خانم با کمالاتی هم هستن.یکی از چندین خواستگار مادرم یک آقای دکتری است فوق العاده پولدار که همسرش چندین ساله فوت شده.اگر آقای دکتر را ول کنید عین پروانه دور مادرم می گردد.در مورد اینکه من چه حسی به این موضوع دارم حرفی نمیزنم چون نظر دخلی به قضایا ندارد.بعد چند شب پیش این آقای دکتر حلیم اعلا و رانی و اینها تهیه کرده بود و برای افطار مادر آورده بود.ماشاالله این قدر فکش هم گرم است که به بخاری گفته است زکی.</p>
<p>آن شب که دکتر آمده بود خانه ما من کیتکت را برده بودم در حیاط بگردانم،این بچه عشق حیاط است.از قضا خانم همسایه هم آمد در حیاط پیش من نشست و کلی از شیرین کاری های کیتکت تعریف کرد.بعد رفت در منزل و اتفاقا بنز آقای دکتر را هم دید و کلی از بنز کوپه  دکتر تعریف کرد.</p>
<p>بعدش چشمتان روز بد نبیند،کیتکت را که آواردم خانه، جلوی مهمان یک کاری کرد که هرگز نکرده بود.دیگر لازم نیست که بگویم دقیقا چکار کرد دیگه؟ لازمه؟ بعد دکتر خداحافظی کرد و رفت.هنوز لباسمان را عوض نکرده بودیم که دکتر دوباره زنگ زد.حدس بزنید چه شده بود؟ بنز خراب شده بود.پمپ بنزینش مشکل پیدا کرده بود.اصلا چشم این خانم همسایه ما چشم نیست که دریاچه نمک است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/06/07/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجراهای سر کار</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/06/02/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/06/02/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 18:12:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=465</guid>
		<description><![CDATA[به صورت آزمایشی رفته ام سر کار.بعد همه ی همکار ها خانم ها میانسال تپل مپلی هستند که مامان چند تا بچه اند.تصورشان از مهندس کامپیوتر هم اینست که این بنده خدا مهندس کامپیوتر به طور دیفالت همه چیز بلد است.یک اشکلاتی معلوم نیست از کجای کامپیوترشان در می آورند و میگویند این را درست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به صورت آزمایشی رفته ام سر کار.بعد همه ی همکار ها خانم ها میانسال تپل مپلی هستند که مامان چند تا بچه اند.تصورشان از مهندس کامپیوتر هم اینست که این بنده خدا مهندس کامپیوتر به طور دیفالت همه چیز بلد است.یک اشکلاتی معلوم نیست از کجای کامپیوترشان در می آورند و میگویند این را درست کن.امروز یکیشان اصرار اصرار که بیا این عکس های دوربین دیجیتال رو بریز روی کامپیوتر، کلی بقیه کار هایم را ول کرده ام و رفته ام کامپیوتری که نشان می دهد را روشن کرده ام، بعد می گویم خب پسوردش را بزنید تا عکس ها را بریزم، یک نگاه می کند و میگوید این کامپیوتر خانم فلانی است و خودش الان نیست که !! یعنی خانومه ته دلش یقین داشته که چون بنده مهندس کذائی کامپیوترم باید رمز کامپیوتر خانم فلانی را بدانم.</p>
<p>توی راه رو ها در تردد بودم که دو تا از این خانم تپل ها نگاهم میکنند و میگویند این را هم درست کن و اشاره می کنند به سقف، با تعجب میگم چی رو درست کنم میگن که همینو دیگه تابلو رو، تو چون خوش هیکلی باید بری اینو درست کنی.بعد از یکم نگاه کردن متوجه میشم که روی سخنشون به یک تابلو برد روان هست که باید بروی روی میز و کیبورد بهش وصل کنی و متنش را عوض کنی.بعد میپرسم که خب طرز کارش چیست؟ بعد اینها مثل اینکه من فحش داده باشم نگاهم می کنند که یعنی خودت بلد نیستی؟ یعنی نزدیک بود خونسردیم رو از دست بدم و بهشون بگم که آره ما جد و آبادمون تو کار برد روان بودن ، من یکی توشون ناخلف بودم یاد نگرفتم!!</p>
<p>میترسم فردا ازم توقع داشته باشند فلان سایت را برایشان هک کنم یا مثلا چون هیکلم خوب است برایشان بندری برقصم.</p>
<p>خواندن کتاب &#8220;راز فال ورق&#8221; اثر پوستین گوردر را تمام کردم.پیشنهاد میکنم که به هیچ وجه خواندش را از دست ندید.موقع خواندنش اینقدر جو گیر شده بودم که رفتم یک دست ورق خریدم.حالا بیشتر در موردش مینویسم.جای کار بیشتری داره.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/06/02/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فصل جدید زندگی کیارش</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/05/30/%d9%81%d8%b5%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/05/30/%d9%81%d8%b5%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 18:42:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=461</guid>
		<description><![CDATA[این آدمیزاد عجب موجود عجیبی هست.تا دیشب که کیارش و کیت کت داشتند توی سر و کول هم میزدن و دعوا می کردن و هیچ کس کیارش رو به فرزندی قبول نمی کرد داشتم از غصه دق می کردم.حالا امشبم که یک صاحب مهربون اومده کیارش رو برده یک جور دیگه دارم غصه میخورم.نه که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این آدمیزاد عجب موجود عجیبی هست.تا دیشب که کیارش و کیت کت داشتند توی سر و کول هم میزدن و دعوا می کردن و هیچ کس کیارش رو به فرزندی قبول نمی کرد داشتم از غصه دق می کردم.حالا امشبم که یک صاحب مهربون اومده کیارش رو برده یک جور دیگه دارم غصه میخورم.نه که فکر کنید آدم غصه خوری هستم ها، نه، کلا این پروسه واگذاری حیوان خانگی و کلا جدا شدن از عزیزان دردناک هست.</p>
<p>صاحب جدید کیارش همه جوره هوایش را دارد، امروز رفته است برایش یک دست جگر گوسفند خریده است.و کباب کرده به کیارش جان داده.از طرفی هم رفته ۱۷ هزار تومان داده خاک گربه برایش خریده.طفلک کیارش که از دستشوئی آدمیزاد! استفاده می کرده، این قدر از دیدن خاک آنتی باکتریال خارجی ذوق کرده که خاک ها رو خورده ! یعنی آبروی منو برد این پسر.</p>
<p>خلاصه همینطوری دارم گریه میکنم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/05/30/%d9%81%d8%b5%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واگذاری گربه خوشگل</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/05/24/%d9%88%d8%a7%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/05/24/%d9%88%d8%a7%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Aug 2010 10:43:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جدی بگیرید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=458</guid>
		<description><![CDATA[به دلیل ناسازگاری کیارش و کیت کت مجبور به واگذاری کیارش هستم. کیارش گربه نر حدود دو ساله ، خانگی ، بسیار تمیز ، درمان انگلی شده ، آرام و مهربان و باهوش،بسیار تمیزه و از دستشوئی ایرانی استفاده میکنه. عکس هاش رو قرار میدم.اگر تمایل به نگهداری از کیارش رو دارید اینجا پیام بگذارید.یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به دلیل ناسازگاری کیارش و کیت کت مجبور به واگذاری کیارش هستم.</p>
<p>کیارش گربه نر حدود دو ساله ، خانگی ، بسیار تمیز ، درمان انگلی شده ، آرام و مهربان و باهوش،بسیار تمیزه و از دستشوئی ایرانی استفاده میکنه.</p>
<p>عکس هاش رو قرار میدم.اگر تمایل به نگهداری از کیارش رو دارید اینجا پیام بگذارید.یا به من ایمیل بفرستید.اینم عکس های این گربه خوشگل:</p>
<p><img style="cursor: -moz-zoom-in" src="../files/2010/08/P030609_17.45.JPG" alt="http://shinkhin.com/files/2010/08/P030609_17.45.JPG" width="529" height="396" /></p>
<p><img style="cursor: -moz-zoom-in" src="../files/2010/08/P080509_16.5301.JPG" alt="http://shinkhin.com/files/2010/08/P080509_16.5301.JPG" width="528" height="395" /></p>
<p><img style="cursor: -moz-zoom-in" src="../files/2010/08/P300310_18.21.JPG" alt="http://shinkhin.com/files/2010/08/P300310_18.21.JPG" width="529" height="396" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/05/24/%d9%88%d8%a7%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>41</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رمان ابلیس اثر استفن کینگ</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/05/20/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/05/20/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 17:23:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود رمان]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[رمان ابلیس اثر استفن کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[پرشین کت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[گربه]]></category>
		<category><![CDATA[گربه ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=450</guid>
		<description><![CDATA[همه ما ممکنه پیش خودمون فکر کرده باشیم که چه اتفاقی می افتاد اگر بیشتر جمعیت زمین از بین می رفت و فقط عده اندکی زنده می ماندند؟ اگر ۹۹ درصد جمعیت بشر از بین برود و فقط یک درصد آن که میشود ۶۰ میلیون نفر زنده بمانند چه بر سر آن ۶۰ میلیون که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه ما ممکنه پیش خودمون فکر کرده باشیم که چه اتفاقی می افتاد اگر بیشتر جمعیت زمین از بین می رفت و فقط عده اندکی زنده می ماندند؟ اگر ۹۹ درصد جمعیت بشر از بین برود و فقط یک درصد آن که میشود ۶۰ میلیون نفر زنده بمانند چه بر سر آن ۶۰ میلیون که در کشور های متعدد پراکنده هستند می آید؟ اولین اتفاقی که رخ می دهد از بین رفتن ارزش پول و مادیات است.چرا که تقریبا  هر فرد روی کره زمین یک شهر برای خودش تنها خواهد داشت.اگر شما به داستان های اینچنینی علاقه دارید و اگر خواندن داستانی جذاب که درونیات انسان ها را به چالش می کشد برای شما جالب است من به شما خوندن کتاب &#8220;ابلیس&#8221; اثر استفن کینگ را توصیه اکید می کنم.توصیف های این کتاب اینقدر حقیقی و زیبا و به جاست که در هنگام مطالعه این مجموعه چند جلدی واقعا گاهی فکر می کردم که در اطراف من هم انسان ها از بین رفته اند و در دنیای خالی زندگی می کنم.</p>
<p>لینک دانلود این کتاب خواندنی برای موبایل : <a href="http://www.4shared.com/file/T76FQ_42/eblis-stephen_king-nersi_khali.html">لینک</a></p>
<p>ببخشید، برای یک مدت عکس رو برداشتم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/05/20/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای جلوگیری از بایر موندن بلاگ</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/05/16/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/05/16/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 16:19:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=447</guid>
		<description><![CDATA[راستش این چند وقته این قدر اتفاقات جدید و مختلف افتاده که مجال نوشتن بهم نداده.اول از همه اینکه بعد از یک ماه دوندگی بلاخره اینترنت بنده وصل شد و به خیل ADSL  داران پیوستم.البته سرعت خط جدیدم نصف قبلی هم نیست.دومین اتفاق اینکه مادرم بلاخره بازنشسته شد و برگشت در آغوش خانواده.این یک هفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راستش این چند وقته این قدر اتفاقات جدید و مختلف افتاده که مجال نوشتن بهم نداده.اول از همه اینکه بعد از یک ماه دوندگی بلاخره اینترنت بنده وصل شد و به خیل ADSL  داران پیوستم.البته سرعت خط جدیدم نصف قبلی هم نیست.دومین اتفاق اینکه مادرم بلاخره بازنشسته شد و برگشت در آغوش خانواده.این یک هفته آخر هم من رفتم شهرستان محل خدمتش و پیشش موندم.کلی سکه و هدیه از پزشکان و پیراپزشکان بیمارستانشون دریافت کرد.همه با هم مسابقه گذاشته بودن که هدیه بهتری بدن</p>
<p>خبر بعدی اینکه اینجانب شین خین امروز صاحب یک فروند گربه پرشین شدم.فعلا که با کیارش دعوا دارن و خونمون محشر کبراست.مامانم که اولش خیلی مخالف بود که گربه پرشین بخرم الان راه به راه میگه عجب گربه ای عجب ابهتی داره،به این میگن گربه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/05/16/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی من الان به مغزش رسیده</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/05/04/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ba%d8%b2%d8%b4-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/05/04/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ba%d8%b2%d8%b4-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 14:14:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=444</guid>
		<description><![CDATA[الان نزدیک هفت بعد از ظهر است و هوای تابستانی دارد گرمایش را از دست می دهد و کم کمک دم های بعد از ظهری اش را پس می دهد.اینجا سکوت مطلق است و فقط صدای موتور یخچال سکوت را خراش می دهد.کولر را خاموش کرده ام و حتی جوراب هم پوشیده ام.اصولا من قابلیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>الان نزدیک هفت بعد از ظهر است و هوای تابستانی دارد گرمایش را از دست می دهد و کم کمک دم های بعد از ظهری اش را پس می دهد.اینجا سکوت مطلق است و فقط صدای موتور یخچال سکوت را خراش می دهد.کولر را خاموش کرده ام و حتی جوراب هم پوشیده ام.اصولا من قابلیت این را دارم که در گرمای تابستان نه تنها کولر روشن نکنم بلکه جوراب و آستین بلند هم بپوشم.جز چند روزی که زیر آفتاب ظهر توی شهر پرسه زدم به یاد ندارم در این تابستان گرمم شده باشد.گاهی حتی دستم را روی قلبم می گذارم تا مطمئن شوم که زنده هستم، چون آدم زنده باید گرمش شود ولی من با وجود زنده بودن خونسرد تر از این حرف ها هستم.</p>
<p>گاهی فکر میکنم زندگی مثل یک شکلات است که دختری که تاپ و شلوار صورتی و جوراب آبی پوشیده در بعد از ظهر تابستانی گرم دارد با چای می خورد.شکلات نرم و هوار است و دختر از آب شدن نرم نرمک شکلات در گرمای چای توی دهانش لذت می برد تا وقتی که در گاز بعدی از شکلات چیز سفتی زیر دندانش تاراق و توروق راه می اندازد.شکلات لامصب مغز دار است.اصولا توی کشوری که همه مغز ها فرار می کنند چرا باید شکلاتی مغز دار باشد و آرامش خورنده اش را بر هم بزند؟ این مغز که گویا مغز فندق هم هست چیز مزاحم و مزخرفیست اینجا.داشتم می گفتم زندگی مثل یک شکلات است که از نرمی اش لذت می بریم و فکر می کنیم تا ابد نرم و دلپذیر باقی می ماند اما ناگهان یک چیز سفت مثل مغز فندق این آرامش را بر هم می زند.</p>
<p>شکلات زندگی بعضی ها هموار و خرم است.بدون هیچ مغز یا کشمش لعنتی ای که اعصابشان را کشمشی کند.زندگی بعضی ها هم از فرط نا همواری شکلاتش به نازکی یک لایه ی لاتکس است که روی مغز فندقی بزرگ روکش شده است.</p>
<p>زندگی من الان به مغزش رسیده.مغزش هم یک فندق نیست، بادام است و لامصب بادام تلخی هم هست.هیچ چیز جور نیست.اصلا آخرین باری که به جاهای شکلاتی اش رسیده بودم را به یاد هم نمی آورم.سه واحد از لیسانسم مانده که هر چه امتحان می دهم رد می شوم.مهم نیست که چقدر خوب و درست بنویسم به هر حال استاد در نقش مغز بادام تلخ نمره ردی را حواله ام می کند.بقیه اوضاع را هم که گفته ام که چقدر خراب است.کار نیست ، پول نیست و &#8230;</p>
<p>برای اینکه در حس پوچی و بیهودگی غرق نشوم رو آورده ام به آشپزی.هر روز عصر یک بساط هست.یک روز بساط آش رشته است یک روز بساط کیک یک روز پای سیب یک روز سمبوسه.اینقدر دستم راه افتاده که سخت ترین غذا ها را هم در طرفه العینی ردیف می کنم.آش رشته ای که برای بعضی ها نصف روز کار دارد را در نیم ساعت جا افتاده تحویل می دهم.کیک و پای سیب هم همینطور که با احتساب ۲۵ دقیقه ماندن در فرو مدت پنج دقیقه تهیه خمیر نیم ساعته آماده می کنم.گرچه من فقط این آشپزی کردن هایم را در وبلاگم تعریف کرده ام و جز این تعریف چیزی به خوانندگانم نرسیده است ولی بروید خدا را شکر کنید که  اقلا همین هنر را دارم وگرنه از شدت بیهودگی خودم را دار زده بودم.و این وبلاگ دیگر به روز نمیشد.</p>
<p>پ.ن.این مطلب را چند روزیست نوشته ام، همان روز نوشتن سرور بلاگها مشکل پیدا کرده بود و الان این مطلب رو ارسال میکنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/05/04/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ba%d8%b2%d8%b4-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهندسی کامپیوتر یعنی چی؟</title>
		<link>http://shinkhin.com/1389/04/18/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%db%8c%d8%9f/</link>
		<comments>http://shinkhin.com/1389/04/18/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%db%8c%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 07:44:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>shinkhin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[عمران]]></category>
		<category><![CDATA[مهندس برق]]></category>
		<category><![CDATA[مهندس عمران]]></category>
		<category><![CDATA[مهندس مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مهندس کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/1389/04/18/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%db%8c%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[بزرگترین مشکلی که در رابطه با رشته ام مهندسی کامپیوتر در ایران دارم اینست که مردم اصلا درک درستی از این رشته ندارند.مردم فرقی بین یک اپراتور کامپیوتر و یک مهندس کامپیوتر قائل نیستند.همانطور که از یک اپراتور ساده که دوره مهارت های کار با کامپیوتر را گذرانده انتظار دارند که بلد باشد با نرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگترین مشکلی که در رابطه با رشته ام مهندسی کامپیوتر در ایران دارم اینست که مردم اصلا درک درستی از این رشته ندارند.مردم فرقی بین یک اپراتور کامپیوتر و یک مهندس کامپیوتر قائل نیستند.همانطور که از یک اپراتور ساده که دوره مهارت های کار با کامپیوتر را گذرانده انتظار دارند که بلد باشد با نرم افزار های آفیس ماکروسافت به خوبی کار کند از مهندس کامپیوتر هم همین انتظار را دارند.</p>
<p>مردم ایران می دانند که  مهندسی عمران چیست ولی هیچ اطلاعی از مهندسی کامپیوتر ندارند.مردم ایران می دانند که مهندس عمران کسی که نقشه بنا ها راه  ها و ساختمان ها را می کشد و بر ساخت آن ها نظارت دارد.می دانند که مهندس عمران طراح است.هیچ کس از مهندس عمران انتظار ندارد که مثلا برود کار کارگر ساختمان را انجام بدهد.مهندس مکانیک هم یک طراح است که بسته به گرایشش در زمینه های گسترده ای کار میکند ولی خب به طور حتم طراحی خودرو کار مهندس مکانیک است.برای مثال مهندس مکانیک وسیله ای به نام خودرو طراحی می کند و به کسی که خودرو را می راند راننده می گویند.</p>
<p>ولی به ذهن هیچ کس خطور نمی کند که مهندس کامپیوتر هم یک طراح است.نمی دانند که طراحی دستگاه کامپیوتر شخصی PC  ای که پشتش نشسته اند ممکن است کار یک مهندس  کامپیوتر باشد.طراحی گوشی ها ی موبایل هم کار مهندسین کامپیوتر است.مانند مثال بالا کسی که از کامپیوتر شخصی استفاده می کند نامش می شود کاربر کامپیوتر یا اپراتور کامپیوتر ولی در ایران فکر می کنند که کار مهندس کامپیوتر هم همین است.همینطور مردم درک درستی از مهندسی برق ندارند و تا اسمش را می شنوند یاد برقکاری منزلشان می افتند.</p>
<p>من قبول دارم که خیلی از این تلقی های مردم به دلیل بی سوادی خود فارغ التحصیلان این رشته ها است.ولی تقصیر کار فقط به گردن درس خوانده های این رشته ها نیست.کشور ما بازار کاری مناسبی برای مهندسان کامپیوتر ندارد.کاری که مهندسان در ایران انجام می دهند آن قدر ها که باید حق این رشته را ادا نمی کند.ما در ایران شرکت های نرم افزاری زیادی داریم که نرم افزار تولید می کنند.ولی ما در ایران شرکت هائی مثل اپل و ماکروسافت نداریم.در ایران سیستم عامل تخصصی تولید نمی شود.در ایران شرکتی مثل IBM  نداریم.عمده مهندسان نرم افزار ما به کارهائی مثل برنامه نویسی برای وب مشغولند و مهندسان سخت افزار به  شبکه های کامپیوتری.خیلی ها حتی فکر می کنند که اسمبلر های کامپیوتر شخصی که اجزای  کامپیوتر را جمع می کنند مهندسان کامپیوتر خوبی هستند.</p>
<p>پ.ن.این نوشته بیشتر بر اساس کار مهندسی کامپیوتر گرایش سخت افزار نوشته شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shinkhin.com/1389/04/18/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%db%8c%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
