آنگاه آزاد شدم
مدتی بود تقلا میکردم که آزاد بشم.از قید همه قیودی که یک طرف و بی رحمانه بر خودم بسته بودم.همه قیودی که آگاهانه و بیهوده خار روحم کرده بودمشان.امروز یقینا آزاد شدم.از همه علایق یک طرفه ، از همه عشق های نافرجام و بیخودی.از شر این دل بازیگوش و شکنجه گرم.
از امروز دیگر عاشق هیچ مردی نیستم.دیگر در رویای من مردی زیست نمیکند.انداختمش بیرون، قبل از اینکه اصلا خودش بداند من دو سال عاشقش بودم.از امروز دیگر دلم برای دوستی بیرحمانه تهمت زد و رفت پرپر نمیزند.همانی که اینقدر برایش زحمت کشیدم، همانی که یکسال است هر وقت میبیندم چهره در هم میکشد.
از امروز دیگر خودم را دوست دارم.من هم مثل هر کس دیگری لایق بهترین ها هستم.هی تو ، تو که در یک رابطه کجکی مانده ای، ای تو که دوستت ندارد و فقط تو دوستش داری.رها شو، خودت را دوست بدار ، مگذار دلت شکنجه ات دهد.تو لایق رابطه ای بهتر هستی.تو لایق این هستی که به همان اندازه که دوستش داری دوستت بدارد.

ای بابا عاشقا هم عاشقای قدیم
جدیدن همه زود کم میارن
:!:
هرکس به اندازه ظرفیتش عاشق میشه
[پاسخ]
هیچ خاله ؟! تموم ؟! :roll:
چه صحنه ای ! من عاشق صحنه های دراماتیکم :grin:
الان یعنی چی باید بگم ؟ خوشی ؟ ناراحتی ؟
انشاالله که موفق باشی :mrgreen:
[پاسخ]
زمان همه چیزو درست می کنه.یه حیوون خونگی بگیر همه چیز زودتر رو به راه می شه.راستی یه سوا داشتم،چه جوری لینک دوستات رو به ترتیب آپدیت می ذاری اون کنار؟
[پاسخ]
۱- دو سال که کمه! رکورد هفت ساله منو هر کی شیکست شرطه! :mrgreen:
2- من اصلا تصورش برام سخته که دختر هم پسر رو دوست داشته باشه! نه اینکه تا حالا خودم رو دوست نداشته اند ! و این همانا یکی از چند سیاهچاله شخضیتی بنده بود که چند بار خواستم تاپیکش رو بزنم و خواننده با ذکاوت دریغ دریغ امان امان ! :lol:
[پاسخ]
کار خوبی کردی :cool:
[پاسخ]
=اگی اینجوری که میگی بوده همون بهتر که قیدشو زدی
این جور که میگی آدم خود خواهی بوده :arrow:
[پاسخ]
یعنی اصلا نفهمیده ؟
:roll:
[پاسخ]
عجب…ولی شاید اگه می فهمید جوور دیگه برخورد می کرد. چرا بهش نگفتی؟ شاید اگه می گفتی اونم می گفت بابا منم عاشقتم فقط روووم نمی شد بهت بگم!
[پاسخ]
باریکلا شین جان کار خیلی خوبی کردی البته میدونم که اولش برات سخت بوده ولی عشق یک طرفه هیچ ارزشی نداره
ما بهت افتخار می کنیم
[پاسخ]
[...] اکثرا عشقولانه بود! عشق قدیمی میرا که اومده بود، شین هم که زده بود فاز بی خیالی عشقی، آزاده هم که عاشق شده [...]
بالاخره تصمیم رو گرفتی !!؟؟ خوب کاری کردی ! فقط اذیت شدن داشت !! ما که کارمون به اینجا نکشید که تصمیم درست بگیریم :mrgreen: کله مون خورد به سنگ اساسی !! :razz:
[پاسخ]
منم یه چند وقت پیش همچین حرکتی زدم.
از اون موقع به بعد احساس میکنم خوشبخت ترین مرد دنیام (البته روزی پنج شش دقیق یه دلگیری خیلی خفنی میآد سراغ آدم٬ ولی بقیش توپه. اون ۵ دقیقه هم فدای سرم٬ میارزه)
[پاسخ]
فقط می تونم بگم آفرین.
آفرین به خاطر تصمیمت
آفرین به خاطر جسارتت تو گفتن این جور چیزا
[پاسخ]
چه استادی که متوجه علاقه شما نشده.همان بهتر که خودت را خلاص کردی شاید با نوشتن در موردش راحتتر شوی
[پاسخ]
دوشیزه شین پاسخ در تاريخ آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۸:۰۵:
@سعید,
خب شاید من تابلو نبودم
[پاسخ]
سعید پاسخ در تاريخ آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۲۷:
@دوشیزه شین,
نیاز به تابلو بودن شما نبود کافی بود برق نگاهت را حس میکرد .باید در مورد جنسیتش شک کرد
[پاسخ]
دوشیزه شین پاسخ در تاريخ آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۷:۵۹:
@سعید,
احتمالا فهمیده طفلی ولی خب از من خوشش نیومده.
[پاسخ]
گفتن نداره که بهترین کارو کردی. پس نمیگم!
بههرحال ممکنه کرم گذشته باز بیاد سراغت. الان دو تا از عواملش به ذهنم میرسه:
۱) وقتی یه چیزی دربارهی یکی از مفاهیم خالص و قشنگ و پاک و دوستداشتنی زندگی، میخونی، میشنوی، میبینی. مثلا متن تأثیرگذاری دربارهی مفهوم زندگی و سختی عشق و البته چیزهایی کمی دورتر از این کلیشهها. گاهی همچین جوی آدم رو میگیره و باعث میشه دوباره به اون موضوع سابق فکر کنه.
۲) حال ندادن به خودت.
وقتی به دیگران فکر میکنیم، دیگه وقتی برای خودمون نمیمونه و تا حد زیادی از خودمون غافل میشیم. هر چقدر اعتماد به نفسمون رو (با کنار زدن آفتهاش و رفتن طرف علایقمون) بیشتر کنیم، عشق و توجهمون به خودمون بیشتر میشه.
در این زمینه خواستم چندتا پیشنهاد در کنم که مثلا:
حالا که به خودت برگشتی برو دنبال کارهایی که دوست داشتی
و
…
که پست قبل و پست آخرت رو دیدم و فهمیدم که این چند وقته اول زیرسازی کردی، بعد این تصمیمت رو رسما اعلام کردی
شاد و موفق و راضی باشی
[پاسخ]