بازی های خفن

سلام.چون فصل امتحانات هست من باید بیام و تند تند مطلب بنویسم و تندی در برم.پس از دو بازی که دوستان دعوتم کردند هر دو را در یک پست لبیک میگم امیدوارم که مقبول بیوفته.

بازی اول که آقای ماهان دعوت فرمودن در مورد شرط ازدواج هست.پرسیدند که اگر کسی که میخواهید با او ازدواج کنید برای شما شرط گذاشت که باید از اینترنت و وبلاگ نویسی دست بشوئید آیا شما شرطش را قبول و با او ازدواج میکنید یا خیر؟

راستش الان نمیدونم باید به عنوان یک معتاد به اینترنت پاسخ بدم یا به عنوان کسی که تصمیم گرفته هیچ وقت ازدواج نکنه ، سردر گم شدم یکم.پاسخ من به چنین شخصی که چنین شرطی میگذاره اینست که :شما که اینقدر تعهد و وفاداری من اعتماد نداری که فکر میکنی با استفاده از اینترنت وفا داری من نسبت به تو از بین میره بیخود میکنی میخوای با من ازدواج کنی.کلا بیخود میکنی با تکنولوژی های جدید مقابله میکنی.مگه من زندانی تو ام؟ ها؟ (خب دیگه تا کار به زد و خورد نکشیده ختم بازی رو اعلام کنم).

بازی جنجالی دوم رو هدی بانو اختراع و بنده را هم دعوت کرده.اصلا نمیتونید تصور کنید که این بازی چقدر بی ناموسیه.اصلا! این بازی عقده و تمایلات پنهان ما رو دقیقا مثل یک دستگاه مکنده فاضلاب از ته اعماق قلبمون بیرون میکشه.شرح بازی :

شما اگر بتونید یه One Night Stand با ۵ تا آدم معروف دنیا داشته باشید، بدون اینکه به رابطه حال حاضرتون لطمه ای بخوره، کیا رو انتخاب می کنید؟

خب اینجانب با اینکه اصلا روم نمیشه و اینا دیگه مجبورم.تو محذوریت هدی قرار گرفتم.پس فردا هم اگر یکی پرسید بهش میگم مجبور بودم میفهمی؟

۱-خواننده محبوب الکساندر ریباک.

۲-دیود بکهام البته با عرض معذرت از بانو ویکتوریا

۳-” Ian Somerhalder ” نقش بون در سریال لاست که از شانس بد من زودی زدن کشتنش.

۴-شهاب حسینی عزیز.کلا نقص نداره این بشر.قیافه شرقی زیبائی داره.

۵-ایرج نوذری کسی پیدا میشه که بگه ایرج نوذری خوش تیپ نیست؟

پ.ن.بازی آقا علیرضا رو هم به زودی لبیک میگم.

پ.ن.۲٫هر کسی دوست داره این بازی ها رو ادامه بده.من اصلا حوصله و وقت لینک گذاشتن و ناز کشیدن ندارم :دی

نوشته شده توسط دوشیزه شین در ۲۳ دی | در دستۀ بازی وبلاگی | ( ۸۸ نظر ) |

اگر دوباره دوازده ساله میشدم

پرستو خانوم گل منو به این بازی دعوت کردن که اگر دوازده ساله میشدید چکار میکردید یا یک همیچین چیز هائی :دی قبلش بگم که من یادم نرفته که آقا سیناک و آقا صابر(وبلاگچی) و آقا میثم(گیله مرد) هم منو به بازی دعوت کرده بودند.چشم.به زودی شرکت میکنم.تازه یک مدته که به بازی آقا صابر (وبلاگچی ) فکر میکنم و ایده خوبی به ذهنم رسیده.

راستش من وقتی دوازده ساله بودم توی زندگی خانوادگی ام کلی بحران وجود داشت.چندیدن بحران خانمان بر انداز.کار به جائی رسیده بود که ما حتی حس میکردیم که بحران رو  به شکل آدم میبینیم که داره تو خونمون راه میره ! دیگه از اینکه توی خونه چه مشکلاتی بود فاکتور میگیرم، مجلس روضه نیست که وبلاگه !

با تغییر مقطع تحصیلی خیلی مسائل آزار دهنده برام شروع شده بود.اول اینکه درس های راهنمائی خیلی با ابتدائی فرق داشت و کلی معلم داشتیم وکنار اومدن با این قضیه برای اکثر بچه ها یکم مشکله.یکی دیگه از مشکلاتم این بود که حتما باید چادر سر میکردم :( فکرش رو بکنید یک بچه ی پر شر و شور که تا دیروز دوچرخه سوار میشد و توی سر و کله پسر های همسایه میزد و دزد و پلیس و فوتبال بازی میکردن الان باید نقش یک خانوم محجبه و سنگین و رنگین ۴۰ ساله رو بازی میکرد !! به معنای واقعی این چادر منو له کرد.همه شور کودکی ام رو زنده زنده خاک کرد.

نکته بعدی که توی ذهنم خیلی برام بزرگ بود و دوست نداشتم اتفاق بیوفته بلوغ بود.فکر اینکه یک خونریزی پر دردسر و مادام العمر میوفته گردنم آزارم میداد.من از همه زن ها منتفر شده بودم از مرد ها بیشتر.از همکلاسی های بالغم متنفربودم.ولی خب در یک بیست یکم آبان ماهی ما هم در این چرخه خون – درد – کثافت – آزاد افتادیم.

دوازده سالگی سنی بود که شین اینقدر غم و غصه داشت موهای سرش سفید شدن.البته از برزگترین غصه هاشم همین برزگ شدن بود و اینکه مقامت میکرد که یک آدم بزرگ و بالغ بشه.الان سیزده سال از اون روز ها میگذره و دلم میسوزه برای اون روزام.اگر من میدونستم که وقتی بزرگ میشم مهندس میشم ، خانوم میشم ، ملت برام سر و دست میشکونن ، مستقل میشم و از استقلالم احساس غرور و شعف میکنم و در خیلی جاها آزادم و هر کاری دلم خواست میتونم کنم، اون بخش از غصه ها رو نمیخوردم.همون موقع میرفتم باشگاه و ورزش مورد علاقه ام رو دنبال میکردم.من توی رشته خودم استعداد زیادی داشتم و مطمئنم که میتونستم عضو تیم ملی بشم.همونطور که مادرم عضو تیم ملی بود.

نوشته شده توسط دوشیزه شین در ۲۰ مهر | در دستۀ بازی وبلاگی | ( ۸ نظر ) |