مدت مدیدی بود که درباره عزیزدل ننوشته بودم و این امر یقینا قلب طرفداران ایشان را آزرده بود.عرض کنم که از اونجائی که همه چیز به همه چیز میاد کتاب خوندن عزیزدل هم مشخصا به شخصیتش میاد.
یک روز تحت تاثیر اراذل و اوباش آمد گفت من فلان کتاب را میخواهم.سر راهت از دانشگاه برایم بخر بیار ! ما هم گشتیم و نبود.بعد مادر که آن هفته آمد عزیزدل ۱۲ هزار تومان ! بابت خرید کتاب از مادر گرفتن.فکر میکنید کتاب رو خریدن؟ زهی خیال باطل.رفته بوده بوک سیتی نیاوران اما نداشتن.بعد یک مدت اومد به من گیر داد که برو از اینترنت برام دانلود کن این کتاب رو ! توی اینترنت هم اثری ازش نبود.آخر سر هم عین بچه آدم رفت کتاب رو از اراذل قرض گرفت الانم داره میخونه و کلا اگر فکر میکنید این ماجرا ها برای این بوده که ما رو اذیت کنه دقیقا درست فکر میکنید.بعله.اینست عزیزدل
پ.ن.کتابی که عزیزدل میخواست کتاب “سفر به دشت ستارگان” اثر پائولو کوئلیو بود.
همونطور که قول داده بودم ویدیو صحبت کردم گربه ها رو که از یوتوب گرفته بودم به فرمت ۳gp تبدیل کرده و آپلود کردم.تا داغه دانلود کنید. حجم: ۳٫۸۳ مگابایت

اینهم یک کتاب جاوا برای موبایل که حاوی آرشیو وبلاگ قبلی دوشیزه شین هست.همون وبلاگی که پاک شد.فقط بعضی نوشته ها که مورد توجه بودند رو در کتاب قرار دادم.گفتم شاید برای بعضی دوستان تجدید خاطره باشه. حجم: ۹۰ کیلو بایت
نوشته شده توسط دوشیزه شین در ۲۵ آبان | در دستۀ
کتاب
| ( ۳ نظر ) |
تا به حال شده وقتی نتیجه امتحانی که از موفقیت در آن مطمئن نیستی رو با ترس و لرز نگاه کنی و یا حتی دوست داشته باشی که یکی دیگه به جای تو اون رو نگاه کنه؟ حس کردی استرس اون لحظه رو؟ من الان یک چنین حالتی دارم.رفته ام یک کتاب خریده ام ، کتابی که خیلی وقت بود آرزوی خواندنش را داشتم و باید بگم که الان نه تنها جرات خواندش را ندارم بلکه حتی از خواندش ترس هم دارم.ترس از اینکه مطالب این کتاب قبلا به تاراج رفته باشه و بار ها خوانده باشم و با کتابی سلاخی شده و بیات روبرو بشم.
پ.ن.دیروز به همراه عزیزدل رفتیم خیابون نادری(جمهوری) و برای عزیزدل یک عدد گوشی w995 خریداری کردیم به همراه یک کاپشن زیبا.راستش را بخواهید سلیقه انتخاب لباس مردانه و پسرانه من خیلی بهتر از لباس دخترانه و زنانه هست.عزیز دل خیلی شیک شد دیروز ، حیف که شبش دوباره رفت پیش اون اراذل بی همه چیز فلان بهمان شده.
بی کتابی ادم رو به پوکی روحی میرسونه.خدا روح هیچ کی رو پوک نکنه. برای دانلود کتاب شهر باریک آیدا که در ایران نایاب است به این آدرس مراجعه کنید: http://piaderou.com/?p=38
پ.ن.ببخشید دیگه باکس لینک گذاشتن ادیتور وبلاگم باز نمیشه.سرعتم هم خوبه سلام میرسونه اما این باکس باز نمیشه.راهی برای درست کردنش هست؟
الان تنها کاری که دلم میخواد انجام بدم اینه که یک کتاب بگیرم دستم و بخونم و بخونم و بخونم.اینقدر بخونم تا وقتی سرم رو بلند میکنم و ساعت رو نگاه میکنم متعجب بشم.دوست دارم یک کتاب رمان باشه.عامه پسند نباشه تلخ باشه ، جذاب ، از اون کتاب ها که اگر لباس بود و میپوشیدیش به خودت میگفتی اوه انگار اینو برای من دوختند.کتابی قبای تن ذهنم.
تا به حال فکر کردید که میشه آدم ها رو با نگاهی سطحی به کتاب خونه شون شناسائی کرد؟ کتابخونه یعضی ها مرتب فزونی فرهنگی پیدا میکنه ( آپگرید میشه) مال بعضی ها هم مثل یک مردابه ، همیشه ساکن یکنواخت و کسالت آور.
جدیدا کتاب های زیادی خوندم ولی خب هیچ کدومشون شاهکار نبودن.از خوندن هیچ کدوم احساس رضایت نمیکنم.هیچ کدوم رو با ولع نخوندم بلکه فقط خونونم که حوصله ام سر نره.مثل کسی که غذاهائی که باب میلش نیست رو میخوره تا زنده بمونه.
کتاب کوری را پارسال تابستان دانلود کرده بودم و تا همین چند روز پیش به سراغش نرفته بودم.کتابی که از روش فیلم ساخته شده.کتابی متفاوت.البته باید اعتراف کنم که بار اولی که چند صفحه اولش را خواندم اصلا جذبم نکرد.همان جائی که مردی که اول کور شد کور میشود من کتاب را بستم ! حسم میگفت این از آن رمان های تلخ است که روحیه ویرانم را ویران تر میکند.اما قضاوتم درست نبود.کوری یک رمان استثنائی بود.رمانی که من رو به شدت به فکر وا داشت.البته افکاری که قبلا هم در قالب های متفاوت داشتم.در قالب مذهب در قالب اخلاق در قالب جهان بینی در قالب روانشناسی در قالب جامعه شناسی.اما گاهی دیدن همه افکار قدیمی در یک قالب نو و بدیل تاثیر اونها رو بیشتر میکنه.مثلا همه ما میدونیم که جامعه ۱۰۰ % اخلاقی نیست اما از نگاه نویسنده کوری به دید تازه تری میرسیم.
یه لحظه با خودتون تصور کنید که از فردا به جای اینکه آنفولانزای خوکی شیوع پیدا کنه یکهو کوری (کور شدن) شیوع پیدا کنه و همه مردم تا دونه آخرشون کور بشن.حالا تصور کنید این وضعیت رو.اگر این سوژه براتون جذابه بخونید کتاب کوری رو.
صفحه دانلود رمان کوری در سایت گرداب
پ.ن.این روز ها یک حس عجیبی دارم.بد جوری بهم ثابت شده که هیچ چیز پایدار و ماندنی نیست.نه هیچ وبلاگی نه هیچ آدمی و نه هیچ کره خاکی ای.
پ.ن.۲٫دوستان کپی کردن این قسمت و قرار دادنش توی وبلاگتون باعث تسلای یک داغ وبلاگ دیده میشه.دریغ نفرمائید : “وبلاگ دوشیزه شین به آدرس جدید منتقل شد shinkhin2.wordpress.com “