آنگاه آزاد شدم
مدتی بود تقلا میکردم که آزاد بشم.از قید همه قیودی که یک طرف و بی رحمانه بر خودم بسته بودم.همه قیودی که آگاهانه و بیهوده خار روحم کرده بودمشان.امروز یقینا آزاد شدم.از همه علایق یک طرفه ، از همه عشق های نافرجام و بیخودی.از شر این دل بازیگوش و شکنجه گرم.
از امروز دیگر عاشق هیچ مردی نیستم.دیگر در رویای من مردی زیست نمیکند.انداختمش بیرون، قبل از اینکه اصلا خودش بداند من دو سال عاشقش بودم.از امروز دیگر دلم برای دوستی بیرحمانه تهمت زد و رفت پرپر نمیزند.همانی که اینقدر برایش زحمت کشیدم، همانی که یکسال است هر وقت میبیندم چهره در هم میکشد.
از امروز دیگر خودم را دوست دارم.من هم مثل هر کس دیگری لایق بهترین ها هستم.هی تو ، تو که در یک رابطه کجکی مانده ای، ای تو که دوستت ندارد و فقط تو دوستش داری.رها شو، خودت را دوست بدار ، مگذار دلت شکنجه ات دهد.تو لایق رابطه ای بهتر هستی.تو لایق این هستی که به همان اندازه که دوستش داری دوستت بدارد.
