فال چای توسط مهندس کامپیوتر
خب اگر امروز را که به خاطر دیر آمدن دیشب عزیزدل (۴ صبح اومد خونه) خواب موندم رو کنار بگذاریم تقریبا کار این روز های من شده دنبال کار گشتن و سر زدن به این طرف و آن طرف و ظهر خسته و گرما زده و برنزه برگشتن به منزل.بقیه روز رو هم استراحت و درس و ماهواره که خب به دلیل نداشتن اینترنت مجبورم به ماهواده قناعت کنم.چون کلا از رسانه های یک سویه خوشم نمیاد.تلویزیون همه چیز را جویده شده توی دهان آدم می گذارد و فرصت فکر کردن و تصور کردن را از آدم می گیرد.
از هر ۱۰ تا زنگ تلفن منزل ما ۶ تایش مال من است که دوستان یا فامیل مثلا برایم موقعیت کاری پیدا کرده اند.اکثرا هم از این شرکت های طرف هفت تیر و مطهری است که حدود سه ساعت با منزل ما فاصله دارند و ساعت کاریشان از ۸ صبح تا ۵ -۶ بعد از ظهر است و با منت ماهی ۲۰۰ – ۳۰۰ هم تقدیم می کنند.اکثرا هم کار ها برنامه نویسی تحت وب است که مورد تنفر ترین کار دنیا برای من است.اصلا کد که میبینم صورتم شبیه آن آیکون سبزه یاهو میشه.
از یک طرف هم دکتر هی می آید می گوید شین کار پیدا کردی؟ سر کار رفتی؟ چند روز پیش که آمده بود منزل ما برایش فال چای گرفتم.کلا فال گرفتن من یک چیز غریزی است و کسی یادم نداده.مثل حس هائی مانند بینائی و شنوائی و لامسه و اینها من یک حس دارم به اسم فالبینی.دکتر هی تشویشم می کند که تو خوب فال میگیری و برو برای خودت کارت چاپ کن و این کاره بشو.من هم به شوخی می گویم آره روی کارتم هم قید می کنم که فال چای توسط مهندس کامپیوتر
این فالبینی یک استعداد ذاتی است که همه افراد خانواده مادری من دارند و وقتی دور هم جمع میشویم حتما بساط فال راه می اندازیم.هیچ کداممان هم شغلمان این نیست و فقط این کار را بلدیم.مثل هزاران زنی که آشپزی بلدند و فقط برای خانواده شان غذا می پزند و به عنوان حرفه از آشپزیشان استفاده نمی کنند.مامان می گوید پولی که از طریق فال به دست بیاید حلال نیست یا اگر هم باشد برکت ندارد.با خودم فکر میکنم که مثلا اگر من برای کسی پولی فال گرفتم و با آن پول یک کفش خریدم حتما با آن کفش به زمین می خورم یا سریع کفشه دهن باز می کند.با مثلا اگر با آن پول مانتو بخرم حتما توسط گشت ارشاد دستگیر می شوم.یا مثلا اگر با آن پول بیرون غذا بخرم حتما مسموم خواهم شد.
خب مثال زیاده.بیشتر خواستم بگم که اوضاع به شدت مزخرف اقتصادی نوگلان این سرزمین را به چه راه هائی که نمی کشاند.نوگلان مجبور میشوند که به استفاده از بعضی مهارت هایشان فکر کنند.حالا مهارت من فال گرفتن است شاید مهارت یکی دیگر جلب اعتماد سایرین و سپس سفر با یک چمدان پر پول باید یا مثلا یکی خیلی خوب از در و دیوار بالا برود و موارد مشابه که در روزنامه ها نتیجه شومشان را می خوانیم.

۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۳:۰۸ ب.ظ
بیا و بیخیال کار کامپیوتری شو …… درآمدی که فال بینی تو یه روز داره با حقوق یک ماه مهندس تووووپ کامپیوتر برابری می کنه ….. میگم بیا یه دفتر بزن قول میدم من خودم تنهایی روزی ۲۰ تا مشتری برات بیارم …. منم خیر سرم مهندس کامپیوترم مثلا….
راستی این آقا امید ما ازت پرسیده بود داستان این مسابقه مشاعره به کجا رسیده ؟؟؟ جوابی بهش نداده بودین … حالا چیکار کنیم ؟؟؟؟ ادامه بدیم یا نتیجه مسابقه رو اعلام می کنین؟؟؟؟
[پاسخ]
shinkhin Reply:
تیر ۱۲م, ۱۳۸۹ at ۴:۲۶ ب.ظ
@پرهام,
جدی؟ غیر قانونی نیست؟
نتیجه ها رو در آواردم.اعلام میکنم.
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۳:۲۱ ب.ظ
اینجا روس ها که از این اعتقادا ندارن از هوا هم پول در میارن چه برسه که مهارتی داشته باشن
امیدوارم کاری رو که دنبالش هستی پیدا کنی
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۳:۲۳ ب.ظ
چه روزگاریه دنبال کارگشتن. منم الان در همین وضعیتم. اوضاع که خیلی داغونه! حالا بچه های کامپیوتر که بازم براشون کار زیاده.
منم کدنویسی رو بدم میاد.چند روزی یه جا کار کردم کدنویسی اما نتونستم تحمل کنم و زدم بیرون.
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۵:۰۴ ب.ظ
سلام. حالا برای این فال باید حتما پیش شما نشست و یه فنجون چای نوشید یا از راه دور هم میشه قربه الی الشین نیت کرد و شما فال بگیری برامون؟
در باب کاریابی هم یادش بخیر! من بعد از اخذ کارشناسی حدود یکسال و نیم بیکار بودم دقیقا از اسفند ۷۵ تا مهر ماه ۷۷ و اون سخت ترین دوران زندگیم بود. باورت میشه؟ حتی رو نداشتم به پدر بگم پول میخوام . البته نه اینکه اون تأمین نمیکرد ولی وقتی تموم میشد منم چیزی نمیگفتم و روزها بدون ریالی پول تو جیبی سر میکردم.
خدا خواست و تو امتحان ورودی اداره مون شرکت کردم و قبول شدم و شش ماه هم پشت گزینش موندم تا نتیجه بیاد و استخدام بشم. اون سالها وضعیت بهتر بود. هیچ پارتی هم نداشتیم جز خداوند منان.
امیدوارم شغلی که خودت دوس داری بزودی بهش برسی.
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۵:۰۸ ب.ظ
با سلام مجدد! راستی اگه کپی برداری از مطالب این وبلاگ ممنوعه چطور پیگرد قانونی نداره؟ معمولا عرف اینه که وقتی چیزی ممنوعه ، شکستن این ساختار با پیگرد همراهه و اگه پیگرد نباشه دیگه ممنوعیت هم معنای خودش رو از دست میده . چطور میشه کسی از این وبلاگ کپی برداری کنه اما مورد پیگرد قرار نگیریه؟
[پاسخ]
shinkhin Reply:
تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۶:۰۶ ب.ظ
@امید,
والا این جمله بار طنز داره و آقا ایلیا نوشته
[پاسخ]
امید Reply:
تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۷ ب.ظ
@shinkhin,
ok!
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۹:۵۲ ب.ظ
منم به مامانم میگم بره سوپ درست کنه ، رستوران های زنجیره ای سوپ را بندازه پولدار بشیم . ولی گوش نمیکنه :(
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۱ ب.ظ
بگرد دنبال کار اساسی. بابا فال گرفتن هم شد کار؟ اون که سرگرمیه.
[پاسخ]
shinkhin Reply:
تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۹:۳۵ ق.ظ
@یکگرم,
خب دارم میگردم دیگه.اون فال که گفتم قضیه اش فرق داشت
[پاسخ]
۱۲ تیر ۱۳۸۹ at ۱۱:۲۲ ب.ظ
وای خدا می فهمم دنبال کار رفتن سخت ترین کار دنیاست …اما بازم رشته خیلی خوبی داری و مطمئنم بالاخره یه جای مناسب مشغول میشی…
[پاسخ]
۱۳ تیر ۱۳۸۹ at ۹:۱۶ ب.ظ
سلام…خوبی؟
هیع من نمیتونم وارد داشبورد بلاگم شم….پلیز هلپ مییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی :(
[پاسخ]
۱۴ تیر ۱۳۸۹ at ۱:۴۸ ق.ظ
کار کجا بود دوست ِ من ؟!
من با دکترای ِ کاردانی بیکارم
[پاسخ]