کوئیز فیس بوک
یادش بخیر پارسال این موقع ها که فیس بوک را خدا آزاد کرده بود ! من مثل مجنون ها درس و کتاب رو پرت میکردم یک گوشه و تراکتوری فیس بوک رو شخم میزدم.روزی چند بار پروفایل دوستامو دید میزدم ، تمام چیز هائی که برای پسر/دختر ها نوشته بودند میخوندم بازی های فیس بوک رو استاد کرده بودم و این اواخر افتاده بودم به کوئیز زدن.
اصلا اگر روزی دو سه تا کوئیز مشت نمیزدم روزم شب نمیشد.تمام کوئیز های درست درمون فارسی رو تمام کردم و برای رو کم کنی اون دوستم که تافل داره و هی مهارت های زبانیک من رو مسخره میکنه رو آواردم به کوئیز های انگلیسی.انصافا کوئیز های انگلیسی کیفیت خوبی هم دارند.
یک روز دیگر این کوئیز زدن هم فیس بوک خونم رو اغنا نکرد و به سرم زد که یک کوئیز طراحی کنم.بله و چه سوژه ای برای این کار بهتر از استاد های دانشکده خودمون.تعدد سالهایی که در دانشکده بودم باعث شده بود نبض همه استاد ها توی دستم باشه.چنان کوئیزی تهیه کردم که ظرف مدت کمی بیش از هزار بار استفاده شد.راستش موقع طراحی گزینه ها حتی خودمم از چیز هائی که مینوشتم خنده ام گرفته بود.
بعد ها وقتی توی سلف و جاهای دیگه دانشکده از دهن بچه ها میشنویدم که دارند در مورد این کوئیز صحبت میکنند میرفتم جلو و میگفتم که کار من بوده و نظرشون رو میپرسیدم.واکنش همه در ابتدا ناباوری بود.یعنی اصلا به ریخت بنده نمیخوره از این شیطنت ها بکنم ولی بعد از یک مدت با دیده تحسین نگاهم میکردند و هر جا که میدیدنم بهم وی نشون میدادن و لبخند میزدن و به دوستاشون با پچ پچ من رو نشون میدادن.
از بزرگترین لذت های زندگی من اینه که چیزی رو بسازم یا طراحی کنم یا بنویسم و عده زیادی بخوننش یا ازش استفاده کنند.فکر میکنم که از جمله جاه طلبانه ترین لذت ها هست.فکر میکنم بهش میگن لذت خلق کردن یا یک همچین چیزی
| برچسب ها : بازی, تراکتور, تست, جاه طلبی, خلق, سایت, شیطنت, طراحی, فیس بوک, لذت, لذت خلق کردن, پچ پچ, کوئیز

۱۱ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۲ ب.ظ
عجب. چه خوب. پس زبانتم توپه؟! البته لازمه کامپیوتر و ایناست. ولی الان فیسبوک تبدیل شده به دشمن شماره یک … ! فقط مگر خدا بیاد روی زمین آزاد بشه.
[پاسخ]
۱۱ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۰ ب.ظ
“از بزرگترین لذت های زندگی من اینه که چیزی رو بسازم یا طراحی کنم یا بنویسم و عده زیادی بخوننش یا ازش استفاده کنند.”
دقیقا یکی از لذتهای زندگی منم همینه! ولی به نظر من که جاهطلبانه نیست! :)
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۴ ق.ظ
یعنی باور کنیم که به خاطر سالگرد آزادی موقت آن عزیز دربند یاد کوییز و اون دوران افتادی؟
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۹:۱۲ ق.ظ
این لذت هر نویسندهایه شین جان
::–((
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۳ ب.ظ
@یک گرم,
:)) به جون خودم
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۴ ب.ظ
@پدرام,
نه.سو سو ، پنجاه پنجاست.به هر حال من هر روز تمرین میکنم.
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۱:۴۸ ب.ظ
ما فیس بوک را تازه فتح کردیم هنوز زیاد تو بحرش نرفتیم ببینم اصلا جریان چیه اونجا…فقط تنهایی چیزهایی که می بینیم یه مشت آدم هستن که عین مدل فصل به فصل عکس گذاشتن و هر روز با یه رنگ مو و یه تیپ متفاوت…جل الخالق!!!
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۴:۵۲ ب.ظ
سلام. من که از دنیای کامپیوتر و این سایتها و وبسایتها چیزی سر در نمی آرم اینکه کوئیز فیس بوک چه صیغه ایه و توئیتر یعنی چی و از این حرفا بهتره ساکت بشینم و نظری ندم. :-??
[پاسخ]
۱۲ خرداد ۱۳۸۹ at ۸:۵۶ ب.ظ
ما جماعت ِ VPN دار همه چیز برایمان آزاد است . دلتان کباب ::–((
در واقع حضرت آیت الله ( ره ) در روزهای دور فرموده اند : اینترنت را VPN آزاد کرد B-)
[پاسخ]
۱۳ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۱ ق.ظ
بیشتر پست های بلاگتوخوندم دوشیزه
میشه دوس شیم ؟
[پاسخ]
۱۳ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۰ ب.ظ
@ansherli,
سلام
چرا که نه؟ خوشحال میشم
[پاسخ]
۱۳ خرداد ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۶ ب.ظ
سلام. روز زن و روز مادر بر شما و مادر گرامیتون مبارک. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید. -;@)
[پاسخ]