ماجراهای آزمون استخدامی

جمعه گذشته آزمون استخدامی آموزش و پرورش بود.منهم چون برای بدست آوردن شماره رمز ثبت نام یک روز تو تهران علاف شده بودم و تا خود ترمینال جنوب رفته بودم تصمیم گرفتم به این امتحان پیچ و تاب ندم و ظهر جمعه هلک و تلک برم شهر ری و چند تا تست زده و نزده برگردم.

آزمون ساعت چهار بود و طبق محاسباتم باید دو ساعتی توی راه میبودم.رفتم دوش گرفتم و حاضر شدم که مادرم بهم گفت شین برو فلان جا این کار ها رو انجام بده و بیا.یه نگاه بهش کردم و گفتم چطور یادته که منشی ات امروز آزمون داره اما منو یادت نیست؟ یعنی واکنش من همیشه به بی توجهی بیش از حد مادرم عصبانیت هست و جالبه که زود هم پشیمون میشم که عصبانی شدم.

اگر از من بپرسید شهر ری کجاست به شما میگم که اسمش رو تو کتاب تاریخ دیدم و میدونم در جنوب تهران هست.تمام اطلاعات من در همین خلاصه میشه.وقتی از مترو شهر ری بیرون اومدم خیلی عظیم ملت جویای کار رو دیدم که مثل من حیرون و ویلون داشتن به تاکسی ها التماس میکردند و کارتشون رو به راننده تاکسی ها نشون میدادن و جواب سر بالا میگرفتن.ولی خب شین رمزش رو بلده ، کلمه جادوئی رام کردن دل هر راننده تاکسی کلمه “دربست” است.

کلمه دربست و گفتم و راننده پراید جلوم ترمز کرد و پریدم جلو نشستم و در حالیکه عینک آفتابی به چشمم بود دستم را از ماشین بیرون انداختم و به جمعیت لبخند پیروزمندانه ای زدم.با شنیدن صدای چند تا خانم که هم مسیر من بودن به راننده گفتم که بایسته و اونها رو هم سوار کنه.خلاصه با یک تیر دو نشون زدم.هم تاکسی ام رو گرفتم هم کرایه عادلانه پرداخت کردم.

وقتی رسیدیم بلوار بسیج یک آقائی ازم پرسید خانم شما رشته کامپیوتر شرکت کردید؟ حوزه کامپیوتری ها عوض شده.توی دلم فحش دادم که این دیگه چه مدلشه؟ از کی تا حالا حوزه آزمون رو همون روز آزمون عوض میکنن؟! تا رسیدن به جائی که باید حوزه بعدی رو میپرسیدم کوچه ها رو دویدم.خود برگزار کنندگان زحمت کشیده بودن برامون مینی بوس گرفته بودن اما قبل از رسیدن من مینی بوس رفته بود.دویدم سر خیابون جائی که یکی از مسئول ها داشت برای داوطلب ها تاکسی میگرفت.تا من رسیدم تاکسی ها هم تمام شد.امان ندادم و سریع رفتم به دختری که جلوی آخرین تاکسی نشسته بود گفتم خانم میشه منم پیشتون بشینم؟ بیچاره تو معذوریت قبول کرد و خودم را به معنای واقعی کلمه چپاندم و راهی آزمون شدیم.

مدرسه ای که محل آزمون ما بود از دانشکده ای که توش درس خونده بودم بزرگتر بود.توی اون گرمای ظهر کلی بین ساختمون هاش دویدم تا محل دقیق رو پیدا کردم.وقتی نشستم روی صندلی ام از گرما و فعالیت زیاد نمیتونستم مقنعه ام را تحمل کنم.دوست داشتم درش بیارم و پرتش کنم زمین و لگدش کنم.ولی چه کنم که اسلام و اون مراقبه و مقررات آزمون دست و پای مرا بسته بود !

سوالات عمومی اینقدر ساده و خنده دار بود که به فرمالیته بود این آزمون ایمان آوردم.مثلا یکی از سوالات ریاضی حل دستگان دو معادله دو مجهول مربوط به سال سوم راهنمائی بود ! یکی از سوالات پرسیده بود که دکمه رفرش در مرورگر چه وظیفه ای بر عهده داره یا مثلا فرمت فایل های ورد چیه.سوالات زبان در حد This is a window  بود. تنها قسمت سخت این آزمون سوالات برنامه نویسی از قسمت سوالات تخصصی بود. من که در آزمون کارشناسی ارشد دو سال قبل نخوانده برنامه نویسی رو ۳۰ درصد زده بودم و رتبه کلم ۱۲۰۰ شده بود در این آزمون حتی یک سوال برنامه نویسی رو هم جواب ندادم.

وقتی با مترو برمیگشتم تقریبا تمام واگن داوطلب های همین آزمون بودند.از اینکه میدیدم این همه جوون برای هیچ و پوچ سر کار بودن دلم میسوزه.حالا گیریم که خودم به خاطر ماجراجوئی شرکت کرده بودم ولی خب بازی با چند صد هزار نفر به هر حال کار درستی نیست.

۱۲ پاسخ برای “ماجراهای آزمون استخدامی”

  1. خـــآتون خـــآموش گفته :

    این آزمون تنها به منظور پر کردن جیب سازمان آموزش و پرورش بود و دیگر هیچ…

    [پاسخ]

  2. مارکوپلو دم کشیده گفته :

    حالا بازم خوبه رسیدی . قیافت خنده دار می شد اگه بعد همه این مصیبتا باید برمی گشتی خونه و واسه اینکه افتخار خدمت گذاری به نظام رو از دست دادی غصه می خوردی :D

    [پاسخ]

  3. دوشیزه شین گفته :

    @خـــآتون خـــآموش,

    بله.سه میلیارد به جیب زدن

    [پاسخ]

  4. ایلیا گفته :

    الهی بندازنشون جلوی کروکودیل ها . جیگرشون تیکه تیکه بشه . ):) /D

    [پاسخ]

  5. الیاس گفته :

    سلام
    منم به همین دلیل شرکت نکردم.
    دوستام هم در مورد سوال های تخصصی بد تعریف می کردند.
    موفق باشی :-;;

    [پاسخ]

  6. فاطمه گفته :

    بعد من به همه میگم اسکل شدیم بهم میخندن B-)

    [پاسخ]

  7. شیوا گفته :

    آآآآآآی گفتی ! مرده شورشون رو ببرن . من که وقتی دیدم این همه مهندس کامپیوتر بیکار ( تازه فقط دختر ) تو این مملکت هست یه ریز قط فحش دادم . منم اصلا نفهمیدم کلا این سوالات برنامه نویسی چی چی بود !!!! حالا جالبیش اینه که امتحان فرمالیته هست اون وقت یه زن چادریه راه افتاده بود اسم و شماره ی داوطلبی بد حجاب ها رو یادداشت می کرد ! :o
    می شه یه روزی که هنوز پیر نشده باشیم ، همه خوشحال باشیم ؟؟؟؟ =((

    [پاسخ]

  8. امید گفته :

    سلام. امیدوارم موفق بشی. -;@)

    [پاسخ]

  9. یک گرم گفته :

    خوبه تحسینت می‌کنم این روحیه کاریابی و جدیت رو! عجیبه من هیچکدوم از این بی نظمی‌ها که گفتی، ندیدم. چرا اینجوری بوده؟ منظورم این نیست که تو دروغ میگی. منظورم اینه که برای اولین تجربه آموزش و پرورش خب جای تاول داره ولی خب در هر حال نباید حق کسی ضایع بشه.

    [پاسخ]

  10. مریم گفته :

    منم باهات موافقم سوالا خیلی پیش پا افتاده بودن جز برنامه نویسی که حتی یکی شم نزدم و یه خورده هم اطلاعات سیاسی آخه والله من نمی دونستم باید اخبار رو هم حفظ کنیم!!!
    خلاصه همه سر کاریم o:o

    [پاسخ]

  11. غزلک گفته :

    بالاخره این خزانه باید یه جوری پر بشه دیگه.

    [پاسخ]

  12. بهراد گفته :

    داستانی بود …
    حیف که اونقدر زیاد بود که چند پاراگراف بیشتر نخواندم

    [پاسخ]

نظرتان را بنویسید


به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. برای تایپ انگلیسی Ctrl+g را فشار دهید.