جدیدا فکر میکنم که بیمار(مرده) هستم

امروز خیلی ناراحت و آشفته بودم.رفته بودم دفتر امور مشترکین رسالت که سیم کارتم را که تصادفا در ابتدای تعطیلات چند روزه برای نیل حداکثری به آزار مشترک مورد نظر که من باشم سوزاده بودند را تعویض کنم.(نفسم بند اومد این جمله رو نوشتم :دی) نوبت از دستگاه نوبت بده (صف آرا خیلی اسم مسخره ایست.آدم را یاد تن آرا می اندازد و آن تبلیغ مسخره تلویزیونی) میگیرم شماره ام است ۲۴۳ و ۸۰ نفر قبل از من هستند.با خیال راحت شلوغی ها را رها میکنم و میروم نهار به بدن میزنم.نکته ای که هنوز برایم نا معلوم است اینست که شماره ۲۴۳ را ۲۶۳ میخوانم.و مدت بیست دقیقه ای که به برگه شماره نگاه میکنم متوجه اشتباهم نمیشوم.وقتی بلند گو داشت شماره ۲۴۳ را میخواند انگار یک چیزی بهم گفت که داره شماره روی برگه خوانده میشه.سریع دویدم، نوبتم گذشته بود.همهمه و شلوغی اثرش مانند صحنه های محو از ماشین در حال حرکت سریع شده بود.کمی با مسئول باجه صحبت کردم تا راضی شد قبولم کند.

جدیدا فکر میکنم که بیمار هستم.چرا یک نفر در ترم آخر مهندسی کامپیوتر نباید به درستی اعداد را بخواند؟ گاهی هم خودم رو دلداری میدم و میگم خب فشار زیادی را تحمل میکنم.فشار درس ، فشار زندگی ، اوضاع آشفته کشور ، بدون آینده بودن ، مشکلات خانوادگی ، مشکلات برادرم ، کار های مادرم ، مشکلات اقتصادی فشار های جامعه مردسالار همه اینها میتواند دلیل مشکل من باشد ولی برایم قابل قبول نیست.من نباید اینطوری باشم.

برای حکومت ما جان چندین هموطنی که دیروز کشته شدند با جان من و تو چه فرقی داشت؟ هیچی ! تا زمانی که ما شهروند این کشور هستیم جانمان اهمیتی ندارد.ما مرده هستیم.

نوشته شده توسط shinkhin در ۰۷ دی در دستۀ روزنوشت

۳۶ پاسخ برای “جدیدا فکر میکنم که بیمار(مرده) هستم”

  1. وارش گفته :

    ما نمی میریم زند ه ایم یزید مرد و یزید ..!! یزید ماند ..

    [پاسخ]

  2. دل‌زده گفته :

    از خستگی و یکنواختی زندگیه. همه ما گاهی حالتی بهمون دست میده که ضمن اینکه داریم به چیزی نگاه می‌کنیم، اونو نمی‌بینیم. برای من این حالت در مواقع خستگی بیشتر اتفاق می‌افته.

    [پاسخ]

  3. MFiRE گفته :

    بابا چیزیت نیست !
    فقط یکم گیج زدی ، همین :D :-B @-)

    [پاسخ]

  4. Amir گفته :

    درد همه ماست. تنها نیستی.

    [پاسخ]

  5. درسا گفته :

    همه از این اشتباها میکنن

    [پاسخ]

  6. سیروس گفته :

    شین این پست ت خیلی قشنگ بود من که از این پست واقعا لذت بردم ، در ضمن این که چیزی نیست و یک روز جفت عموم تو ماشین نشسته بودم اصلا متوجه عموم نشدم اونم هیچی نگفته بود بینم من چیزی میگم یا نه اخر ش زد توی کله م و گفت عاشق چشماتو باز کن خلاصه کلی خندیدم :->

    [پاسخ]

  7. مهسا گفته :

    عزیز دلم با این همه مشکلی که گفتی و همه ی ما گرفتارشیم اگه شماره رو درست می خوندی عزیزم باید نگران می شدی :D
    مطمئن باش عزیزم ما نمیمیریم وقتی با هم باشیم…

    [پاسخ]

  8. امیرعلی گفته :

    نه تقصیر تو نیست شین ، تقصیر فونت اون دستگاه شماره بده میباشد

    [پاسخ]

  9. دوشیزه شین گفته :

    @MFiRE,

    والا :))

    [پاسخ]

  10. دوشیزه شین گفته :

    @Amir,

    آره واقعا.هیچکس تنها نیست همراه اول بهم ثابت شد :)

    [پاسخ]

  11. دوشیزه شین گفته :

    @امیرعلی,

    راس میگی ها.فونتش خیلی بد بود

    [پاسخ]

  12. دوشیزه شین گفته :

    @مهسا,

    چند عدد ماچ برای مهسا خانوم گل.
    مهسا جون اگر با وردپرس مشکل داری برات یک آموزش بسازم.نظرت چیه؟

    [پاسخ]

  13. خود .......................ارضایی گفته :

    تنها چیزی که این روزها خوب یادگرفتیم تحمل فشاره !

    [پاسخ]

  14. رضا گفته :

    مرگ و زندگی دست اونها نیست که بخوان بگیرن یا ببخشین :D
    تو هم زیاد ناراحت نباش بابا . یکم جو گرفتت از بس همه غمگین می نویسن و توییت میکنن و حرف میزنن . درست میشه ;)

    [پاسخ]

  15. امین هاشمی گفته :

    ای بابا قرار نیست که هرکسی یک عدد یا نوشته را اشتباه خوند بیمار باشه پس اگه اینطور باه که من کلا بابا بزرگ همه بیماران عزیز باید باشم :P ادم باید سوتی بده، اشتباه کنه،با مخ بخره زمین ، بقیه را بزنه زمین و … اینطوری نباشه که اصلا حال نمیده بعدشم میشه فرشته
    سخت نگیر خواهر جان >:D<

    [پاسخ]

  16. وارش گفته :

    اینجا تاییدیه؟

    [پاسخ]

  17. علیرضا گفته :

    @دوشیزه شین,
    دقیقا ، فونتش افتضاح بود . فونت برگه امتحانی منم افتضاح بود .

    اعتراف : ربط فونت به این مساله رو نمیفهمم ، چون من دو دوتا رو نوشتم ده تا ، کاملا معصومانه و بیخود و بی جهت !

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @وبلاگچی,

    احسنتم.شما با این پشتکار بالا به زودی از خود شین خین هم جلو میزنید
    دودورو دودو وبلاگچی دودورو دودو وبلاگچیدودورو دودو وبلاگچیدودورو دودو وبلاگچیدودورو دودو وبلاگچیدودورو دودو وبلاگچی

    [پاسخ]

  18. شازه گفته :

    هیچی ات نیست فقط یه کم تمرکزات رو از دست دادی همین !!
    یه کم کارهات رو سبک کن !! و برنامه ریزی درست میشه . B-)

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @پدرام,

    :)) حالا مایکل چه کارا میکرد؟

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @وبلاگچی,

    شما میتونید.خواستن توانستن است :دی
    :)) کپی پیست کردم دیگه :دی گیر ندید.

    [پاسخ]

  19. مهسا گفته :

    سلام شین عزیزم ممنون می شم اگه این لطف و بکنی >:D<
    منم چندتا ماچ اب دار با طعم توت فرنگی :*

    [پاسخ]

  20. ایلیا گفته :

    خب باییم نسمه پر ماجرا را ببینیم . شما اصولا آنقدر در رشته خود غرق شده اید که فقط اعداد ۰ و ۱ برایتان معنا دارد و باقی عدد ها مشتی خس و خاشاک هستند . بله :->

    [پاسخ]

  21. ایلیا گفته :

    مرگ بر ایلیا ! با این غلط های تایپی ! :D
    ( آگاهان اذعان کردند که نیت شوم ایلیا برای این کامنت اضافه شدن اختلافش با نفر دوم کامنت ها بود ) <):)

    [پاسخ]

    پدرام Reply:

    @دوشیزه شین,
    هیچی. خیلی شاد بود. همون لبخند همیشکی. با هم رفتیم بیرون. یکی دیگه هم پیشش بود که نمی شناختم. قد بلند بود. از همون لباس های همیشگیش رو پوشیده بود. عینک هم زده بود. :)
    راستی شین خانوم این فید ما رو تویه ریدر درست کردی یا نه؟ چرا تویه پیوندها ما Bold نمی شیم؟!

    [پاسخ]

  22. امیر / تیره گان گفته :

    ای بابا ! واسه هر جوونی ممکنه پیش بیاد!

    این مشکلاتی که لیست کردی واسه همه هست به نوعی

    جامعه ی ما هم بیش از مرد یا زن سالارانه بودن “مدرن زده” است

    [پاسخ]

  23. آمان گفته :

    دوشیزه شین اصلا ازت نا امید شدم . واقعا این چه کاری بود که تو کردی ؟ از تو دیگه انتظار نداشتم . واقعا نمی دونم بهت چی بگم . آخه این حرکت بود ؟جرا ؟ دیگه واقعا … آخ آخ آخ ! این چه کاری بود آخه ؟
    یعنی باید از شین این رو دید ؟ دوشیزه شین دیگه از تو بعید بود . چرا آخه ؟ اه اه اه . من بدم میاد از با کسی صحبت کنم که از این کارا می کنه ! واقعا اصلا … من اگه جای تو بودم یک چاقو می گرفتم توی دستم و رگم رو می زدم . یعنی تو اینقدر نامرد و جنایتکار و… که بجای ۴ ، ۶ می خونی ؟

    [پاسخ]

    وبلاگچی Reply:

    @دوشیزه شین, راستی نگفتید دوست دارید توی کدوم کشور آزاد! خود تبعیدی آزادی بخش رو مثل میلیون ها ایرانی خارج از وطن تجربه کنید؟

    [پاسخ]

    وبلاگچی Reply:

    @دوشیزه شین, خانوم محترم شما ۳۰۳ تا نظر داری من تازه ۴۱ شدم گرفتی ما رو؟؟؟ اون دودورو دودو رو هم درست بزن.دقت کن از دودورو دودوی دوم به بعد ته وبلاگچی رو به سر دودورو دودو بعدی وصل کردی و این باعث ایجاد یه واژه و طبیعتن یه صدای دیگه میشه با این آهنگ “وبلاگچیدودورو” خوشت میاد بهت بگن “شینخیندودورو”؟ =))

    [پاسخ]

  24. وبلاگچی گفته :

    ۱-ادامه تحصیل رو برای خارج از کشور برنامه ریزی کن و اگه دوست داشتی برای ترکیه اقدام کنی خوشحال می شم که هر کمکی که در توانم هست برات انجام بدم و اگه خواستی خبر بده تا درباره جزئیاتش بیشتر توضیح بدم.خیلی از بچه های فارس زبان در ترکیه هستند که مشغول ادامه تحصیل در مقاطع فوق و یا دکتران.زبونشون هم در عرض دو ماه بهت یاد میدم :-B
    2-تو ایرونی هستی.یه جوان با شرف ایرونی!! پس عجیب نیست که از این حال و روزی که به واسطه ی خداوندگاران زر و زور بر مردممون تحمیل میشه ناراحت بشی.تو راست میگی جون منو تو و سایر دوستانمون که هر روز به وبلاگت سر میزنن و دیگران برای اونا هیچ ارزشی نداره اما فراموش نکن ایران و ایرانی خدایی داره که هزاران هزار ساله ما و سرزمین مارو از تاراج و ستم مغول و یورش عرب و روس و انگلیس حفاظت کرده. ;)
    ۳-نه تنها فونت اون شماره ها مشکل داره جوهر چاپشون هم مثل اعتقاد بانک داران دولتی ایران به بانک داری اسلامی , کم رنگه. :D
    4-درست اونجایی که احساس ضعف و رخوت میکنی به این موضوع فکر کن که تو در کشوری زندگی میکنی که درست چند ماهه آینده دنیا به آینده ی این کشور وابسته شده و از شاخ آفریقا تا ته سیبری و نوک چکمه ی نقشه ایتالیا همه و همه مردم دنیا پی گیر حوادث سرزمین تو هستند.امروز هر ایرانی به اندازه ایرانمون مهمه و تو هم یک ایرانی هستی.مغرور باش و سرت رو بالا بگیر و در لحظات سخت بگو
    “من ایرانیم” >:D<

    [پاسخ]

  25. وبلاگچی گفته :

    نه ! جان من پیشرفت رو حال میکنی؟ کدوم یک از کامنت گذارانت حرفه ای تر از منه که در عرض یه هفته از قعر جدول اومدم قاطی صدر نشین ها…
    دودورو دودو وبلاگچی -دودورو دودو وبلاگچی – دودورو دودو وبلاگچی… =))

    [پاسخ]

  26. پدرام گفته :

    فقط کافیه یکم دقت کنی! خواب بودی. منم دیروز همینجوری بودم. ملا نزدیک بود در عرض دو سه دقیقه پنج شش تا بشقاب و لیوان تویه آشپزخونه بشکونم. خسته بودم و مغزم همراهی نمی کرد.
    جدیدا خیلی خسته شدم خواب های عجیب می بینم. دیشب خواب دیدم مایکل جکسون اومده خونمون! :D خیلی باحال بود! :))

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @وبلاگچی,

    راستش نمیدونم.مالزی چطوره؟ از کشور های سردسیر بدم میاد.کانادا که سرده.اروپا هم که سرده.

    [پاسخ]

  27. نازنازی گفته :

    سلام :x
    لطفا به وبلاگ http://armaghaan.wordpress.com سری بزنید، خبرهایی…

    ** چطور مطوری، سعی کن شاد باشی، حتی لحظه ای مصنوعی
    هیچیت نیست مادر، من یه متخصصم… اهم، تو بهترینی…
    هر کسی مشکلات خودش رو داره اما از تو بدترم هست، یه سر به وبلاگم بزن و خدا را شکر کن دختر گل

    [پاسخ]

  28. بهار گفته :

    برای حکومت ما جان چندین هموطنی که دیروز کشته شدند با جان من و تو چه فرقی داشت؟ هیچی ! تا زمانی که ما شهروند این کشور هستیم جانمان اهمیتی ندارد.ما مرده هستیم.

    این جمله ات رو باید طلا گرفت. طلا. واقعنی همینه ها.

    [پاسخ]

  29. جوون ساده روستایی گفته :

    حال منهم خرابه خیلی ایفتیضاح @-)

    [پاسخ]

نظرتان را بنویسید


به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. برای تایپ انگلیسی Ctrl+g را فشار دهید.