عاشقانه های منو مامان ۳
-مامان، مریم ترشی موز گذاشته بود خراب شده بود.
-اینکه چیزی نیست ترشی تخم مرغ هم میذارن.فکر کن تخم مرغو ترشی میکنن.
-به اینکه چیزی نیست وقتی دخترو ترشی میکنن !! تخم مرغ که عددی نیست.
پ.ن.مامانم به شدت اعتقاد داره که باید همه خواستگار های منو رد کنه و منو برای خودش نگه داره ! چند وقت پیش بهش میگفتم که حتی اگر یکی از توی جوب بلند شد اومد بهت گفت دخترتو بده به من شما باید به من بگی و حق نداری از طرف خودت ردش کنی.اگر به شعور من اعتقاد داری که اتفاقی نمی افته.با هم ردش میکنیم یکمم میخندیم فوقش.
نوشته های مرتبط:
نوشته شده توسط shinkhin در ۰۴ دی در دستۀ جدی نگیرید

۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۱ ب.ظ
مساله ای نیست . حل می شه . فوقش تا ۸۰ سالگی علف گره می زنی . بعدشم یک مرد خوش تیپ میاد و ازت روحت رو می خواد . ;)
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۲:۲۲ ب.ظ
برعکس، خواهر من خودشو ترشی انداخته، ما میخوایم ردش کنیم بره! :D
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۲:۵۴ ب.ظ
@آمان آرانا,
آقای عزرائیل؟
چی از این بهتر.تازه فرشته هم هست :))
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۳:۰۱ ب.ظ
عوضش من می خوام دو تا زن بگیرم !
به هر کس می گم، می گه ، چـــــرااااااااااا @-) !؟ :o
B-)
از روزی که مونس و مونسو دیدم ، گفتم منم دوتا زن بگیرم ببینم چی می شه := :D
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۳:۵۵ ب.ظ
@MFiRE,
:)) شما توی سرت دو تا فرق داری؟ میگن اونائی که دو تا فرق دارن دو تا زن میگیرن
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۴:۵۰ ب.ظ
پدر من میگه من دخترم رو می خوام نگه دارم توی خونه واسه خودش زندگی کنه .. میگخ نمیتونم ببینم کسی اذیتش کنه .. پدرم عاشق دختره.. اون میخواد منو ترشی بندازه
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۴:۵۳ ب.ظ
نظریه شما هم درسته ولی معمولا خانواده ها قبل از اینکه خدایی نکرده چشمهای طرفین کار رو از کار بگذرونه! خودشون طرف رو بررسی می کنن و اگر کفویت وجود داشت، مسئله رو رسمی می کنن…
شاید حکمت خواستگاری هم همین باشه!
از من به تو نصیحت: به سنت ها احترام بذار و سخت گیر هم نباش… :-B
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
دی ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۰ ق.ظ
@weblogchi,
هییییی.بابک رو که بیخیال شدم ولی چند سال پیش مورد هائی بودن که اینطوری با عشق رفتیم و مامان خانواده پسره و پرت کرده بیرون.دل من خیلی پره.
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۷ ب.ظ
@آمان,
:)) کلا قیدشو زدم.مجرد بودن ریسکش کمتر از ازدواجه
[پاسخ]
وبلاگچی Reply:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۹ ب.ظ
@آمان, شما در شبانه روز چندبار جیمز باند میبینی؟ یه جوری میگی سریع شوهر کن و فلان که نگار شوهر سس مایونز که بری از بقالی سر محل بخری و اون قضیه هم با سرعتی که تو گفتی در انسان ها اتفاق نمی افته عزیز :-B
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۵:۴۱ ب.ظ
salam
hala pesara khodeshono mitonan torshi bendazan?:D
:=
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۶:۳۲ ب.ظ
این ترشی تخم مرغ رو من خوردم، چیز جالبی نیست. مصرف نکنید :D (اسمایلی آدم بیربط به موضوع)
من باب موضوع:
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
یک شوهر پولدار تقدیم تو باد
با سبزه گره زدن نشد گر حاصل
صدها گره چنار تقدیم تو باد
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
دی ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۹ ق.ظ
@weblogchi,
و حالا وبلاگچی میره که ایلیا رو جلو بزنه
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۷:۲۰ ب.ظ
دقت کردین پسرها به هیچ عنوان توی کار ترشی نیستند :D
:-p
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۷:۳۱ ب.ظ
مامان منم به همه دوست و آشنا ها میگه: پسرم فعلا می خواد درسشو ادامه بده!
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۹:۱۱ ب.ظ
یاد شمس العماره افتادم … البته فقط ۲ قستمش رو دیدم B-)
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۹:۱۲ ب.ظ
من دو تا فرق دارم . ولی کاش ۴ تا داشتم :-p :D :> /D
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۷ ب.ظ
قدیم ها مامانا نگران بودن مبادا دختراشون بی شوهر بمونن و بترشن این روزا نگرانن نکنه شوهر کنن و برن و تنها بمونن !
[پاسخ]
ایلیا Reply:
دی ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
@دوشیزه شین,
مگه من میذارم ؟ عمرا ! من صدر جدول رو به این راحتی ها از دست نمیدم . تازه برای فصل بعد میخوایم ۳ تا لژیونر بخریم تا با قدرت هرچه تمام تر در هر سه جام قهرمان بشیم :-p
[پاسخ]
وبلاگچی Reply:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۵ ب.ظ
@دوشیزه شین,آخ جون کل کل … ایرونی هاش بسم ا… رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود رهرو انست که پیوسته رود…من تخصصم رسوندن پایین جدولی ها به صدره بچه ها… دیگه نذارین افشا کنم که موفقیت های و رکوردهای بارسا همشون کار من بوده :)
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ب.ظ
@ایلیا,
خدا بیشترش کنه :))
[پاسخ]
وبلاگچی Reply:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۳ ب.ظ
@دوشیزه شین, پسر عجب مامان ترمیناتوری داری شما :) ای ول… این مامان منم بدجوری به آبجی کوچیکه که دیگه واسه خودش خانومی شده ضد حال می زنه و میگه هنوز دهنش بوی شیر میده :D
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۶ ب.ظ
@جوون روستایی,
یعنی چی نیستن؟ یعنی شما پیر پسر و پسر ترشیده نشنیدی ؟
من که زیاد شنیدم.البته بیشتر میگن پیر پسر
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
دی ۵م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۷ ب.ظ
@عمو هوشنگ,
الهییییییی. آخه خواستم یک جوابی بدم که بعدش پشیمون شدم.گفتم اگر اونو ننویسم سنگین ترم :دی
[پاسخ]
وبلاگچی Reply:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۷ ب.ظ
@دوشیزه شین, تازه شدی عین من.مجرد بودن یه حسن دیگه هم داره و اون اینه که متاهل ها بهت حسودیشون میشه و تو قند تو دلت آآآآآآآآآآآآآآب میشه :)
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
@بدنویس,
:))) خیلی شعر بامزه ای نوشتی.دمت گرم.الان بلند خوندم با مامان دور همی کلی خندیدیم.
[پاسخ]
پدرام Reply:
دی ۶م, ۱۳۸۸ at ۷:۱۶ ب.ظ
@ایلیا,
بنده با اینکه سومم و ناجوانمردانه Gravatarام لینک نداره، ولی باز هم دست از تلاش بر نمی دارم!
اصلا می رم رونالدو رو میارم! میرم علی دائی رو میارم! با هم کامنت می دیم! اصلا تیم منتخب سال FIFA رو می خرم اجمعین با هم کامنت می دیم!
حریف می طلبیــــــــم! :D
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
@elias,
سلام
بله چرا که نه.اصولا از پسر ها هر کاری بگی ساخته است.
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
@رامیم,
والا ما تو فامیلمون پسر بزرگ تر از من نداریم.من نوه اولم.از طرف پدری که یک پسر عمو داشتیم که ازدواج کرده.توی دوست و آشنا ها هم اصلا پسر بزرگ نیست.خودمم اهل چشم و ابرو اومدن برای کسی نیستم.خلاصه که بهت بگم کسی بیشتر از من به سنت ها احترام نمیگذاره.
[پاسخ]
۴ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
@وارش,
پس با مادر من هم عقیده هستن
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۴:۳۳ ق.ظ
میدونی این مطلبت رو که خوندم چقدرررررر پلیدانه به چی فکر کردم!!!؟؟ به این که بابک بیاد و مامانت ردش کنه !!!! :-ss وای پسر جنگ جهانی سوم میشه نه ؟ :) بی صبرانه منتظر این برخورد خفن ناک شما هستیم ;)
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۵:۱۳ ق.ظ
متوجه پیشرفتم در بخش دو سرعت کامنت گذاران شدی؟ وبلاگچی آروم آروم داره میره به طرف صدر جدول…
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۰ ق.ظ
@عمو هوشنگ,
الهی … فقط کامنت من بدون جواب بود :(
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
دی ۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۶ ب.ظ
@رضا(varcoly1),
بله بله
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۶:۴۷ ب.ظ
@عمو هوشنگ,
شین خین سریال نویس میشود :)
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۰ ب.ظ
اگر مادرت زیادی ایده آلیسته، یه راه دررو پیدا کن وگرنه ضربه های جبران ناپذیری می خوری. یا سعی کن از طریق نفر سومی روی مخ مادرت کار کنی، یا خودت یه فکری به حال خودت بکن.
[پاسخ]
۶ دی ۱۳۸۸ at ۷:۱۳ ب.ظ
@دوشیزه شین,
خوب مامانه دیگه!
در ضمن من دو تا فرق دارم. نکنه دو تا زن میگیرم؟! اوه اوه! چه شود! یه هفته این خونه، یه هفته اون خونه!
[پاسخ]
وبلاگچی Reply:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ب.ظ
@پدرام, آقا ردیف کنین یه لیگ قهرمانان تو وبلاگ شین خین راه بندازیم :) اما دلم برای پهنای باند شین می سوزه…
[پاسخ]
۷ دی ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۶ ب.ظ
حالا از شوخی گذشته خواستی ،مامانتو بفرست مسافرت ، سریع شوهر کن و باردار شو ، برگشت ببینه نوه دار شده .
[پاسخ]
۷ دی ۱۳۸۸ at ۲:۰۳ ب.ظ
سلام
بچه ی اولی؟… فکر میکنم بچه ی اول باشی.. فقط بچه های اول هستن که از بقیه فهیم ترن و کمتر از بقیه بهشون توجه میشه. فقط بچه های اولن که مسئولن
۳تا پست عاشقانه های مامان رو خوندم… هم دلم گرفت… هم یه لبخند تلخ زدم
دوست داشتی سری بهم بزن… این حرفا رو میفهمم… یه نگاه به وبلاگم بنداز.. اگه دوست داشتی نظر بده… خوشحال میشم
موفق باشی
بدرود
[پاسخ]
۹ دی ۱۳۸۸ at ۲:۰۶ ب.ظ
@وبلاگچی, hwghpdi :: اصلاحیه : منظور آهسته و پیوسته رود بود… <):)
[پاسخ]
۹ دی ۱۳۸۸ at ۲:۱۰ ب.ظ
@جوون روستایی, عزیز دلم چرا تشویش اذهان عمومی میکنی؟ من خودم قراره یه پیر پسر بشم در حد المپیک ۲۰۵۰
الانم یه برنامه طولانی مدت برای ساماندهی روند پیر شدن جون ها در دست دولت خدمت گذار هست.اسنادشم دست محمودمون موجوده…
[پاسخ]
۹ دی ۱۳۸۸ at ۲:۱۲ ب.ظ
@ایلیا, کاش به جای فرق یه خورده عقل داشتی :) شوخی کردم به دل نگیر دادا ;)
[پاسخ]
۹ دی ۱۳۸۸ at ۲:۲۱ ب.ظ
@رضا(varcoly1), منتظر قسمت بعدی سریال هستم واقعن هم هیجان غیر قابل وصفی دارم :-ss
[پاسخ]
۹ دی ۱۳۸۸ at ۸:۴۹ ب.ظ
@وبلاگچی,
ایول.چه شود.
نه اصلا.راحت باشید.من ۱۰ گیگ پهنای باند دارم.خاطرت جمع.
[پاسخ]
۱۲ اسفند ۱۳۸۸ at ۴:۴۶ ب.ظ
با با کسی دوشیزه ی ما نمیششششششششه
منتظرم #:-S
[پاسخ]