ساقی

دیروز عصبانی بودم.سوار یک تاکسی پیکان شدیم که اصلا جا نداشت.عقب نشسته بودیم و رسما زانو های من توی بغلم بود و به سقف داشت میچسبید.به راننده اعتراض کردم که آقا چه وضعشه آخه.بعد همونطور که عصبانی بودم و داشتم پشت سر هم بحث میکردم راننده که مرد خیلی ریلکس و خوش اخلاقی بود با ملایمت جوابم رو داد و گفت دخترم ایراد از ماشینه استاندارد نیست و تقصیر ایناست و منم دیدم ماجرا تقصیر ایناست آروم شدم.بعد از تموم شدن بحث تازه یادم افتاده که به راننده چی گفتم و خنده ام گرفته بود.تو اوج عصبانیت به راننده گفتم ” آقا چه وضعشه پا نیست جامون رو بذاریم” اصلا من وقتی عصبانی میشم و داد بیداد میکنم یک سوتی هائی وسطش میدم که در عرض دو ثانیه مجلس دعوا به مجلس کرکر خنده تبدیل میشه.

فاطی دوشنبه به من قول داده که پنج شنبه بریم کفشی که من بیعانه کردم رو بگیریم بعد سه ساعت قبل از رفتن میگه که شین میشه یکی رو پیدا کنی که تنها نباشی؟ میگم خب تو مگه نمیائی میگه که چرا من میام اما میرم پیش پسر عموم.یکی رو پیدا کن که من رفتم تنها نباشی.میگم خب اگر من میخواستم تنها برم که دیروز که تو مهمانی بودی میرفتم که.بعد ناراحت میشم و تصمیم میگیرم که اصلا نرم.مامانم که از سر کار برگشت دید من ناراحتم گفت خودم میبرمت.من قبلش از فاطی پرسیده بودم که اگر مامانم اومد باهام میائی بریم خودش گفته بود نه نمیخوام مامانت بفهمه.بعدا که فهمید من با مامانم رفتم خیلی عصبانی شد و هر چی دوست داشت بار من کرد.بعدم براش یک کادو خریدم که از دلش دربیاد.دنیا دو روزه ارزش نداره.فقط من از توقعات این فاطی در عجبم.نمیدونم چرا فکر میکنه که من وظیفه دارم سر مادرش رو کلاه بگذارم و اونو پنهانی به پسر عموش برسونم.خودمم این وسط کشکم لابد.وقتی یکی اینطوری رفتار میکنه غیر مستقیم داره میگه که تو براش هیچ ارزشی نداری و فقط در نقش گول زنک  و ساقی هستی.بیخیال.



نوشته شده توسط shinkhin در ۲۷ آذر در دستۀ روزنوشت

۳۵ پاسخ برای “ساقی”

  1. رضا گفته :

    :D ببخشید مگه لنگ های جنابعالی چند متر تشریف دارن که پشت پیکان جا نمیشه ؟ @-) من با این هیکلم هر روز با انواع تاکسی میرم و میام :=

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @رضا,

    قشنگ صندلی جلو رو چسبونده بود به عقبی.منم که وسط نشسته بودم.مامانمم پاهاشو گذاشته بود وسط اصلا جا نبود.شمام که حرفه ای این کاری جا نمیشدی.

    [پاسخ]

  2. خودم گفته :

    حالا شما به بزرگیه خودت ببخش! :-p

    [پاسخ]

  3. وارش گفته :

    خیلی با حال بود .. پانیست جامون رو بگذاریم .. =)) =))

    [پاسخ]

  4. شازه گفته :

    سلام
    باز که زدی توی کار تغییر قالب !!!
    چقدر تو سخت پسندی دختر !!!
    این سوتی که گفتی خیل باحال بوده ! خوبه یارو نفهمیده :))

    [پاسخ]

  5. شازه گفته :

    این قسمت پایین نوشته پیدا نیست ها !!
    این فاطی هم موجود عجیبیه ها !! :o

    [پاسخ]

  6. بدنویس گفته :

    این ساقی رو خوب اومدی.
    حالم به هم میخوره از خودم و از کسی که منو اونطوری ارزش گذاری کنه. یعنی در حقیقت اصلا برات ارزشی قائل نیست.

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @بدنویس,

    آره.اتفاقا بهش گفتم این موضوعو.انگار نه انگار که حرف زدم ! اصلا به خودش نمیگیره.نه خودم و نه ناراحتی ام براش مهم نیست.فقط مهم اینه که ببرمش بیرون که بوتشو عوض کنه یا پسر عموشو ببینه

    [پاسخ]

  7. علیرضا گفته :

    ” آقا چه وضعشه پا نیست جامون رو بذاریم ”

    :D

    [پاسخ]

  8. Ali گفته :

    سلام
    تیکه باحالی بود :((
    من دوباره یمنویسم اما یه جای دیگه فک کنم جنبه دات کام نداشتم

    [پاسخ]

  9. گرگ تهنای مهربون گفته :

    قالبت باز دخترانه شده .
    شانس آوردی راننده بسیجی نبوده اونجا ارشادت کنه !
    یه وبلاگ خوندم که اسم خانومش ” خانوم شین ” بود . از وبلاگ های مشهور بود که الان هرچی فکر میکنم یادم نمیاد . نکنه شوهر کردی

    [پاسخ]

  10. پدرام گفته :

    اینجا ایران، سرزمین احترام به حقوق مشتریان!

    شایدم یارو اینقدر خوش اخلاق نبوده تا این جمله رو گفتی خوش اخلاق شده و گفته تقصیر ایناست!

    حالا بعدش پا داشت جاتونو بذارید؟!!! :D

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @گرگ تهنای مهربون,

    بله مرسی.دست آقا ایلیا درد نکنه.
    بله ایشون خانوم شین هستن شوهرشون هم آقای الف.من ایشونو از نزدیک دیدم :)

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @دست نوشته,
    =)) آره

    [پاسخ]

  11. ژاله معماری گفته :

    این پست یه نتیجه اخلاقی هم داره. اون اینه که در هر حال ریلکس باشیم.چه تو ایران و چه هر جای دیگه. حرفمو باور کنین هر جا باشین خلاصه احترام به حقوق شهروندی یه سرش به ریلکس بودن میرسه. می گید نه، یه سفر بریم انور ببینیم همینطوره یا نه؟! /D

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @پدرام,

    رانندهه یکم تعطیل بود :دی

    نه دیگه :)) پا نداشت

    [پاسخ]

  12. زندگی سگی گفته :

    ماشالا قد

    وقتی عصبانی میشی مارو هم صدا کن،
    نه اینکه مسخرت کنیم و بخندیما برا اینکه بیایم جاتو پا کنیم
    اِ، نه یعنی پاتو جا کنیم :D

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @ژاله معماری,

    این ایرادیه که من همیشه به خودم میگیرم.وقتی یک موضوعی ناراحتم کنه دیگه با هر موضوعی از کوره در میرم

    [پاسخ]

  13. Hesam گفته :

    استاد سوتی @-)

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @زندگی سگی,

    :))

    [پاسخ]

    وبلاگچی Reply:

    @زندگی سگی, تو یکی آخرشی

    [پاسخ]

  14. دست نوشته گفته :

    والا! با این نوناشون!
    (شنیدی جکشو؟)

    [پاسخ]

  15. گرگ تهنای مهربون گفته :

    خوش به سعادتتون

    [پاسخ]

  16. یک مخاطب جدید گفته :

    جالب اینه که تو اوج عصبانیت فقط با یک جمله “تقصیر ایناست” ماجرا ختم به خیر شد وگرنه سوتی دادن تو اوج دعوا خیلی معموله. مثلا من خودم وسط دعوا به جای اینکه به یارو فحش بدم به خودم فحش دادم و جالبتر اینکه یارو از ترس اینکه دید من به خودم فحش میدم و معلومه چه بلایی سرش میارم یک جوری از زیر دعوا در رفت. تمام این لحظات من داشتم از خنده روده بر می شدم البته نه به ظاهر.

    [پاسخ]

  17. رضا گفته :

    سلام
    دعوا کردن و ناراحت شدن نداره ، حالا جا تنگ بوده شما به خانومی خودت ببخش.

    [پاسخ]

  18. مائی گفته :

    اینجا هربار میام شده یه شکلی :دی
    اول نفهمیدم چی گفتی :دی

    [پاسخ]

  19. گرگ تهنای مهربون گفته :

    من از دیروز همش فکر میکنم چرا عنوان پستت ” ساقی ” هستش . الان اتفاقی اون قسمت پایین رو دیدم . چرا داوینچی بازی در میاری خوب اونجا رو هم مثل قسمت اول می نوشتی ساقی

    [پاسخ]

  20. رضا گفته :

    قالبه مبارک :D

    بعضیا کلا دوست دارن صندلی رو تا میشه عقب بدن!پ

    پ.ن: این اسمایلیا از کجا اومده؟ به منم میدی؟ :->

    [پاسخ]

  21. خانوم مارپل گفته :

    فکر کنم خود راننده هم متوجه سوتیت شده که اونجوری جوابت رو داده :D

    [پاسخ]

    دوشیزه شین Reply:

    @رضا,

    مرسی.آقا ایلیا زحمتشو کشیدن :)
    این اسمایل ها از افزونه Custom Smilies هست که اسمایل های وردپرس رو پاک کردم و به جاش اسمایل های یاهو رو آپلود کردم.

    [پاسخ]

  22. وبلاگچی گفته :

    یکی از همین سوتی هایی که بنده اخیرن مرتکب شدم این بود که در حالی که داشتم پله های رو دو تا یکی می رفتم پایین از طبقه دوم به سمت طبقه چهارم نعره میزدم مامان درهارو خاموش کن و چراغارو ببند.تازه وقتی مامان یادداوری کرد فهمیدم پسر چه شعری گفتم :) یعنی چقدر کامنت بذارم به ایلیا می رسم. :)

    [پاسخ]

    آرش Reply:

    @دوشیزه شین, =D> =D>

    [پاسخ]

  23. دوشیزه شین گفته :

    @وبلاگچی,
    :)) پس شما هم دست کمی از من نداری
    ایلیا رقیب قدری هست.باید خیلی تلاش کنی

    [پاسخ]

  24. وبلاگچی گفته :

    @دوشیزه شین, الیا قدر باشه منم قدیرم :) میرسم بهش قاماس قاماس اما مدوام مثل جنبش سبز :) این روزا اکسیژن هوا رو هم سیاسی تنفس میکنم

    [پاسخ]

نظرتان را بنویسید


به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. برای تایپ انگلیسی Ctrl+g را فشار دهید.