شفا
میگن سخت ترین مرحله هر کاری آغاز اون هست.من میگم هر کاری یک اینرسی شروع داره و … مسئله اینه که نمیتونم این درس کنترل خطی رو بخونم.اصلا هر روز صبح میخوام برم شروع کنم بخونم اما ناخود آگاه کلی کار برای خودم درست میکنم که نرم درس بخونم ! همه اینها هم مال اینه که از استادش میترسم.معمولا مشکلات اینچنینی ام رو که اینجا مینویسم حل میشه.وبلاگم امامزاده است :دی شمام مشکلاتتونو بدید اینجا بنویسم حل بشه
گاهی اوقات آدم فکر میکنه که اصلا راه فراری نداره.ساعت یک دیشب دوست پسر سابقم اس ام اس زد،نمیدونم چرا بعد این همه کم محلی جوابشو دادم.پرسید ازدواج کردم یا نه و آخرشم از حرف های من نتیجه گرفت که من نه ازدواج کردم نه با کسی دوستم و هنوزم خودشو دوست دارم.حالا من هی میگم بابا من بابکو دوست دارم میگه نه دروغ میگی ((:
نوشته شده توسط shinkhin در ۲۵ آذر در دستۀ روزنوشت

۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۳ ق.ظ
شین ، کلا من التماس دعا دارم …. مشکلات که زیادن ، این کنکور مارو برامون ردیف کنی ممنونت میشم.
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۳ ق.ظ
از قدیم (نه خیلی قدیم!) گفتند: قورباغه را بخور!
مشکل ما: تنبلی! علاجش را خریــــــــداریــــــــــم! :D
خانوم شین خین ملقب به استاد شین و شین خانومی و خانوم؛
احتراماً طرفهای بلاگ ما نمیای؟
(به این میگن چی؟ گدایی بازدیدکننده و نظرات! :D )
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۱ ق.ظ
اینرسی شروع!
همیشه دنبال یه اسم براش می گشتم! دستت درد نکنه!
.
.
حالا که اینجا امامزاده است بذار مام عریضه مون رو بنویسیم براش!
لطفاً چه چند ۱۰۰ میلیون پول، یه چند صد ساعت وقت اضافه در روز، یه چند صد کیلو حوصله، به ما عطا بفرمائید لطفاً!
.
.
فکر نکن نمی دونم دو تا لطفاً گفتم ها!
می خواستم خیلی محترمانه با وبلاگت برخورد کنم! :D
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۳:۲۳ ب.ظ
عحب !!!
پس یه قسمت باز کن دخیل ببندیم بهش :دی
راجع به قسمت Invisible هم : به نظرم خوبه که رابطه هارو به طور کامل قطع نمیکنی …
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۱۷ ب.ظ
nice idea … !
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۹:۱۷ ب.ظ
جالبه! اسم خوبی روش گذاشتی. معلومه درساتو خوب خوندی. خوب اینم خودش پیشرفته. اما نگران نباش برای تموم کردن درست، هنوز دو سه سال دیگه وقت داری!!!
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۰ ب.ظ
ما مشکلاتمان را
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۳ ب.ظ
ما مشکلاتمان را پارسال توی یک عدد برگه A4 نوشتیم بعد ازش موشک درست کردیم و وقتی عمو محمود آمده بود سفر استانی برای فرستادیمش . بعدش فردایش خودش زنگ زد گفت که مشکلات شما بسی زیاد است ، ان شالله امام زمان خودش وقتی ظهور کرد مشکلاتتان را حل میکند . دلت کباب !
[پاسخ]
۲۵ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۲ ب.ظ
بهتره یه ضریح درست کنی ما خودمون به اون قفلش کنیم.
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۳ ق.ظ
@ایلیا,
به نظر من سافاری سرعتش بیشتره.تازه اپرا که از جفتشون بهتره.
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۱ ب.ظ
@زندگی سگی – مت,
خیر سدم مثلا به طور کامل قطع کردم !!! به سرم زده از پسره شکایت کنم.روی اعصابم میره.دو ساله من از این جدا شدم انگار نه انگار !
[پاسخ]
ایلیا Reply:
آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۸ ب.ظ
@پدرام,
بابا یه کم همگام با دنیا باش ! آخه سافاری ؟ کروم هم که ازش جلو زد :D
[پاسخ]
۲۶ آذر ۱۳۸۸ at ۱:۰۲ ق.ظ
وای دوشیزه جان من مانده ام اینها که بعد از ۲ یا ۳ سال بر میگردند دیگر جزئ کدام صیغه هستند…
دوشیزه جان بنده هم آرزو های بس طولانی و بیشماری داشتم که حالا فقط یکی را اینجا بیان میکنیم تا این امامزاده خیلی هم درگیر زندگی من نشود…
آرامش می خوام…همین.
[پاسخ]
۲۶ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۹ ق.ظ
به امامزاده شین:
امیدوارم کسی شر این ا.ن را از سرما کم کند واون یکی دست باعث وبانی اش هم فلج بشه.
[پاسخ]
۲۶ آذر ۱۳۸۸ at ۶:۴۲ ب.ظ
ما که از باقی بقعات منیف شفایی حاصل نکردیم ، امید است که دخیل به وبلاگ شما افا قه کند!
زنده باد.
[پاسخ]
۲۶ آذر ۱۳۸۸ at ۹:۵۳ ب.ظ
حالا وقتی آقای نایکوییست با میسون و نیکولز و بوده اومدند به خوابت، حالت جا میاد. تازه راث و هورویتس را نگفتم که دیگه خیلی خفن شه.
[پاسخ]
ژاله معماری Reply:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۷ ب.ظ
@ژاله معماری,
ببخشید با لپتاپ مامانم نظر دادم با مشخصات اون اومد. من پــــــــــدرام هستم!!
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۶ ب.ظ
@ژاله معماری,
منم به خاطر وردپرس از اپرا دست کشیدم.توی ادیتورش اصلا خوب کار نمیکرد :( ولی خب سالها باهاش کار کردم هنوزم دوستش دارم :)
[پاسخ]
ایلیا Reply:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۳ ب.ظ
@ژاله معماری,
فقط EI6
انجمن حمایت از سالخوردگان بی سرپرست
[پاسخ]
۲۷ آذر ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۳ ق.ظ
:D اینویزیبل رو هم الان دیدیم :=
[پاسخ]
عمو هوشنگ Reply:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۶ ب.ظ
@دوشیزه شین,
فقط کروم … (من خب پروسانت میگیرم)
[پاسخ]
۲۷ آذر ۱۳۸۸ at ۲:۳۶ ق.ظ
اولن چرا اون بند دوم رو به رنگ سفید نوشتی که دیده نشه!!؟
دومن یه روز با بابک برو جایی که ایشون هست.پسرها بدجوری ضدحال میخورن <):) وقتی دوست دختر قدیمشون رو با یه نفر دیگه می بینند. :-p
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۲ ق.ظ
@افشین سلحشور,
اینجا حتما جواب میده.شک نکن
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۷ ق.ظ
@جوون ساده روستایی,
پولی نیست.صلوات بفرست :)
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۱ ق.ظ
@عمو هوشنگ,
عمو اگر خوب پورسانت میدن دست ما رو هم بگیر ببر تو گوگل
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۹ ق.ظ
@وبلاگچی,
آخه هم میخواستم بنویسم و هم ننویسم.والا با بابک که دوست نیستم اما باید به یکی از دوستام بگم که باهام بیاد و نقش دوست پسرم رو بازی کنه.چاره نگذاشته برام.
[پاسخ]
۲۷ آذر ۱۳۸۸ at ۳:۲۶ ق.ظ
:D حالا اگر دخیل ببندیم چقدر باید پول بندازیم توی امامزاده؟
:-B
[پاسخ]
۲۸ آذر ۱۳۸۸ at ۶:۳۴ ب.ظ
@آرش,
فاتحه بفرست :دی
[پاسخ]
۲۸ آذر ۱۳۸۸ at ۷:۰۹ ب.ظ
@دوشیزه شین,
مشکل را داری بیشتر میکنی که :-?
فاتحه دیگه چیه؟ یه سبک موسیقی هستش؟ من صدام خیلی قشنگه (ولی خودم خیلی حال میکنم فقط)
بخونم؟ :D
[پاسخ]
۲۸ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۱۹ ب.ظ
@آرش,
اشکال نداره.اصلا چون شمائی نقدر پرداخت کن :دی
[پاسخ]