مجبور بودم ،میفهمی؟
وقتی در خونه رو باز میکنم میبینم که تمام خانوم های همسایه دارند دل نگرون بهم نگاه میکنن و منتظرن که بدون گفتن هیچ حرفی براشون توضیح بدم که ماجرا چی بوده.منم که قرمز شدم و اصلا نفس ندارم که حرف بزنم.احساس میکنم که دلشون میخواد منو با یک چوب بزنن چون فکر نمیکردن که صحیح و سالم باشم.
فلاش بک میزنیم به پنج دقیقه قبل از این جریان:
عزیزدل: شین شام چی داریم؟
شین:عدس پلو و کله گنجشکی
عزیزدل:حالا اینقدر قلقلکت میدم تا بگی شام چی داریم!
شین: خنده زیاد به همراه جیغغغغغغ بنفش [این صدا ها به مدت ۵ دقیقه]
عزیزدل:حالا بگو ببینم شام چی داریم؟
شین:کباب اصلا.شام کبابه.
عزیزدل:پاشو زنگ بزن بیارن
شین: دروغ گفتم همون عدس پلو
و شکنجه دوباره توسط عزیزدل و جیغ و داد و در آخر شین تسلیم میشود که از بیرون برای عزیزدل غذا بگیرد.خب وقتی یکی تا سر حد اینکه نفستون بند بیاد قلقلکتون بده نباید جیغ بزنید؟ مجبور بودم دیگه مجبور.

۳۰ آبان ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۱ ب.ظ
هییییییییییییی (heeeeeeeeeeeeey!)
کاشکی ما هم یه خواهر داشتیم برامون غذا درست می کرد. ):
[پاسخ]
۳۰ آبان ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۹ ب.ظ
ای بابا شین حرفا میزنیاااااااااااااااا،
من گفتم آشپزخونه ای، قابلمه ای چیزی ترکیده انقدر ترسوندیمون
[پاسخ]
۳۰ آبان ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۱ ب.ظ
راستی بی زحمت سرپایی این “عدل پلوت” رو بکن “عدس پلو ” اعصاب مصاب نذاشتی
[پاسخ]
۳۰ آبان ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ب.ظ
بهبه!
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۲:۲۱ ق.ظ
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۲۹ ق.ظ
واسه پست قبلت نظر دادم اما انگار نیست! این نت من اوضاش خرابه. تو این گوگلتونم نمی تونم عضو بشم. اصلا سرور نمی ده! :(
کاش منم داداش داشتم! ای خدا! عاشق خواهرمم اما دلم داداش هم می خواد..
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۴۵ ق.ظ
سلام
حالا خوبه زنگ نزدن به پلیس بگن خونتون دزدی چیزی اومده!!!!!!!!
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ق.ظ
: ))
خیلی بانمک بود
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۶ ق.ظ
منو یاد یه جک انداخت البته جک که چه عرض کنم دوستان میگن واقعیته.
دوستان میگفتن یه بنده خدایی خیلی دروغ سر هم میکرد و…
یه روز داشت جریان شناش توی دریای خزر رو تعریف میکرد که آره داشت شنا میکرد و یهو یه کوسهhttp://shinkhin.com/wp-includes/images/smilies/icon_exclaim.gif میفته دنبالش http://shinkhin.com/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif
و بنده خدا داستان ما مگه: کعه آقا ما شنا کردیم همین که نزدیک بود کوسه منو بگیره رفتم روی یه درختhttp://shinkhin.com/wp-includes/images/smilies/icon_exclaim.gif
ما بهش گفتیم که فلانی درخت؟ توی دریا؟
طرف گفت: مجبور بودم میفهمی مجبور بودم http://shinkhin.com/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۱ ق.ظ
@him,
منظورش این بوده که شام غیر از این
چیه.یعنی اون غذا ها رو نمیخورده
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۸ ق.ظ
ببخشید که من خیلی بد تعریف کردم
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۱:۰۱ ب.ظ
خوابت چی بود دختر ؟ تو فکرم بردی
[پاسخ]
مائی Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۵ ق.ظ
@مائی,
اشتباه شد ، یعنی اینکه اسمش شکنجه نیس :دی
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۱۸ ب.ظ
@Arash,
:)) اوهوم
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۱۹ ب.ظ
@maee,
واقعا شکنجه شدن من بانمک بود؟!!!!
نگو
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ب.ظ
@پدرام,
کباب نگرفتم.براش یک ساندویچ سفارش
دادم و از پول فرداش کم کردم.
شاید زور بازوم بهش نرسه اما مکر و حیله
و تنبیهش که میتونم کنم.
هر جائی هم زور بازو به کار نمیاد
باید فکرتو به کار بندازی
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۱۹ ب.ظ
@مهسا,
اتفاقا قصدش رو داشتن :))
بعدم گفتن باید شین رو شوهر بدیم که
دیگه داداشش اذیتش نکنه
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۴ ب.ظ
@وبلاگچی,
خودشونم اولش کلی عذر خواهی کردن
ولی میدونی، واقعا فکر کرده بودن که
دزد اومده و این حرف ها.
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۱ ب.ظ
@ایلیا,
ممنونم.امتحانش میکنم
بهت خبر میدم :)
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۲۰ ب.ظ
@خودم,
جدی؟ ولی من کامنتت رو دیدم :)
کاش من خواهر داشتم.بیا طاق بزنیم
:))
مال سرعت پائینه
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۲۳ ب.ظ
@Farzad,
درست شد :)
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۲۳ ب.ظ
@Farzad,
ببخشید که هیجانش کم بود :))
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۲۴ ب.ظ
@احسان,
آره.گفتی.کاش یه خواهر داشتم برام
غذا درست میکرد
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۷:۲۶ ب.ظ
بیچاره همسایه ها چقدر نگران شدن :)
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۱ ب.ظ
@علی,
خب من خیییییلی قلقلکیم.
مرسی که به روم نیاواردی
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۷:۵۷ ب.ظ
با اینکه زیاد قلقلکی نیسم اما مطمئناً جیغهای بنفش مایل به مشکی(!!!) میکشیدم!اونم هم به صورت فجیه! (نمیدونم چه جوری مینویسنش! :) )
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ب.ظ
خوبه حالا تلفات جانی نداشته این حادثه !!
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۹ ق.ظ
@ایلیا,
خیلی ممنونم ایلیا
من اینو نصب کردم ولی نمیدونم چرا
مثل مال وبلاگ شما نشد
[پاسخ]
۱ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۲۸ ب.ظ
میگم حالا مطمئنی خود عزیز دل بود :D
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۶ ق.ظ
اونوقت کله گنجیشکی چیه دقیقا ؟ :D
.
راستی آدرس جدیدم eilia.us میباشه :)
[پاسخ]
ایلیا Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۶ ب.ظ
@دوشیزه شین,
یه سری تنظیمات داره که باید انجام بدی
اول وارد ادمین هاستت شو و برو به آدرس wp-includes/images
بعد پوشه smilies رو پاک کن تا شکلکهای پیش فرض و بی ریخت وردپرس پاک بشه
بعد از آدرس زیر شکلکهای یاهو رو دانلود کن :
http://www.box.net/shared/d7e05iqura
پوشه رو به همون صورت zip شده توی فولدر images آپلود کن . و بعد از آپلود exract کن.
حالا اگه به مدیریت وردپرس بری و وارد صفحه تنظیمات افزونه بشی شکلکهایی رو که اضافه کردی میبینی .
الان باید برای شکلکهایی که میخوای نمایش داده بشن کد تعریف کنی .
بهتره توی کد ها از کاراکتر های / \ > < " ' استفاده نکنی
:D
[پاسخ]
ایلیا Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ب.ظ
@دوشیزه شین,
آخر صفحه تنظمات هم یه گزینه داره که برای نمایش شکلکها توی قسمت نظرات باید اونو تیک بزنی.
اگه باز هم نشد ایراد ار قالبته که باید یه کد کوچولو رو بهش اضافه کنی
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۰ ق.ظ
آره جیغ نباید زد.
همون سفارش کباب از بیرون از اولش بهتر بود.
موفق باشی
[پاسخ]
دوشیزه شین Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۹ ق.ظ
@سلمان,
نه.سوتفاهم نشه.این فقط با من اینجوریه
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۵:۲۴ ق.ظ
منم اگه جا داداشت بودم همین کارو میکردم!:دى
عدس پلو نه، ساچمه پلو
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۶:۴۳ ق.ظ
عزیز دل اگه میخواسته ببینه غذا چیه میرفت در قابلمه رو ور میداشت خو.
شاید ویتامین دخترش پایین افتاده بوده.
والا !
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۴ ق.ظ
@دوشیزه شین,
نه دوسی جون
خودتم می دونی این چیزا اسمش شکنجه ست :دی
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۴ ق.ظ
خوب پسرا اگه حرفشونو گوش ندی با زووور وارد عمل می شن اینم میشه نتیجش!
حالا کبابش خوب بودد؟! :)
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
تیترت رو دیدم یاد یه جک قدیمی افتادم و اومدم ببینم چی نوشته شین عزیز
میگن از یکی میپرسن اگه تو جنگل یه شیر بهت حمله کنه چه کار میکنی؟ میگه میرم بالای درخت
میگن اگه تو صحرا یه مار حمله کنه بهت چی؟ میگه با اینکه سخته ولی یه درخت پیدا میکنم میرم بالای درخت
میگن تو اقیانوس اگه یه کوسه بهت حمله کنه چه میکنی؟
یارو یکم میفکره و بازم میگه میرم بالای درخت
!! میگن آخه تو اقیانوس که درخت پیدا نمیشه؟ یارو میگه مجبورم میفهمی مجبورم!!!
در ضمن به این همسایه هاتون بفهمون که چاردیواری اختیاری
هر صدایی هم بیاد تو خونه به بیرون خونه مربوط نیس.قاطعانه !
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱:۳۵ ب.ظ
من از همون اول هم دلبستگی عجیبی به این عزیز دل داشتم
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۲:۵۱ ب.ظ
عجب، ما تو دهاتمون از این حرفا نداریم، یعنی اگه تا صبحم قلقلکمون بدن ککمون نمی گزه، اونم به سه دلیل یک اینکه رستوران نزدیکمون نیس دو اینکه پول نداریم سه اینکه پوستمون کلفته چهار اینکه خسیسیم . شد شد چار تا. ضمنن ترتیب مطلبت باحال بود. ولی سعی می کنم ب روم نیارم.
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۸:۱۹ ب.ظ
سلام .
افزونه شکلکهام اینه :
http://wordpress.org/extend/plugins/custom-smilies-se
.
برای هرگونه کمکی چه برای این افزونه چه سایر افزونه ها ؛ در خدمتیم :D
[پاسخ]
۲ آذر ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۱ ب.ظ
ابجی خودمی دیگه ، حالا خونه ما من باید اشپزی کنم خواهر گرام میل بفرمایند
[پاسخ]
۳ آذر ۱۳۸۸ at ۹:۴۰ ق.ظ
همینه که میخواستی عزیز دل رو قالب ما کنی؟!!
[پاسخ]
۴ آذر ۱۳۸۸ at ۶:۰۲ ب.ظ
چه جدیدا زیاد میان اینجا نظر میدن .
ما که بخوایم با خواهر محترم شوخی کنیم صاف کف پاش رو می خوابونه روی فرق سرمون :-ss
تازه جدیدا شوهرم کرده کی جرئت داره چیزی بهش بگه
[پاسخ]
۴ آذر ۱۳۸۸ at ۷:۳۸ ب.ظ
@رضا,
ایول به خواهر شما
دوستان لطف دارند
[پاسخ]
۱۹ آذر ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۳ ب.ظ
تاکید روی کامنت رضا:دی
[پاسخ]