<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: آنگاه آزاد شدم</title>
	<atom:link href="http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/</link>
	<description>Just another بلاگـ‌ها weblog</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 08:35:40 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-711</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-711</guid>
		<description>گفتن نداره که بهترین کارو کردی. پس نمی‌گم!
به‌هرحال ممکنه کرم گذشته باز بیاد سراغت. الان دو تا از عواملش به ذهنم می‌رسه:

۱) وقتی یه چیزی درباره‌ی یکی از مفاهیم خالص و قشنگ و پاک و دوست‌داشتنی زندگی، می‌خونی،‌ می‌شنوی، می‌بینی. مثلا متن تأثیرگذاری درباره‌ی مفهوم زندگی و سختی عشق و البته چیزهایی کمی دورتر از این کلیشه‌ها. گاهی همچین جوی آدم رو می‌گیره و باعث می‌شه دوباره به اون موضوع سابق فکر کنه.

۲) حال ندادن به خودت.
وقتی به دیگران فکر می‌کنیم، دیگه وقتی برای خودمون نمی‌مونه و تا حد زیادی از خودمون غافل می‌شیم. هر چقدر اعتماد به نفسمون رو (با کنار زدن آفت‌هاش و رفتن طرف علایقمون) بیشتر کنیم، عشق و توجهمون به خودمون بیشتر می‌شه.

در این زمینه خواستم چندتا پیشنهاد در کنم که مثلا:
حالا که به خودت برگشتی برو دنبال کارهایی که دوست داشتی
و
...

که پست قبل و پست آخرت رو دیدم و فهمیدم که این چند وقته اول زیرسازی کردی، بعد این تصمیمت رو رسما اعلام کردی :)

شاد و موفق و راضی باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتن نداره که بهترین کارو کردی. پس نمی‌گم!<br />
به‌هرحال ممکنه کرم گذشته باز بیاد سراغت. الان دو تا از عواملش به ذهنم می‌رسه:</p>
<p>۱) وقتی یه چیزی درباره‌ی یکی از مفاهیم خالص و قشنگ و پاک و دوست‌داشتنی زندگی، می‌خونی،‌ می‌شنوی، می‌بینی. مثلا متن تأثیرگذاری درباره‌ی مفهوم زندگی و سختی عشق و البته چیزهایی کمی دورتر از این کلیشه‌ها. گاهی همچین جوی آدم رو می‌گیره و باعث می‌شه دوباره به اون موضوع سابق فکر کنه.</p>
<p>۲) حال ندادن به خودت.<br />
وقتی به دیگران فکر می‌کنیم، دیگه وقتی برای خودمون نمی‌مونه و تا حد زیادی از خودمون غافل می‌شیم. هر چقدر اعتماد به نفسمون رو (با کنار زدن آفت‌هاش و رفتن طرف علایقمون) بیشتر کنیم، عشق و توجهمون به خودمون بیشتر می‌شه.</p>
<p>در این زمینه خواستم چندتا پیشنهاد در کنم که مثلا:<br />
حالا که به خودت برگشتی برو دنبال کارهایی که دوست داشتی<br />
و<br />
&#8230;</p>
<p>که پست قبل و پست آخرت رو دیدم و فهمیدم که این چند وقته اول زیرسازی کردی، بعد این تصمیمت رو رسما اعلام کردی :)</p>
<p>شاد و موفق و راضی باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوشیزه شین</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-710</link>
		<dc:creator>دوشیزه شین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-710</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-705&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@سعید&lt;/a&gt;,

احتمالا فهمیده طفلی ولی خب از من خوشش نیومده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-705" rel="nofollow">@سعید</a>,</p>
<p>احتمالا فهمیده طفلی ولی خب از من خوشش نیومده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعید</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-709</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-709</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-682
&quot;&gt;@دوشیزه شین&lt;/a&gt;,
نیاز به تابلو بودن شما نبود کافی بود برق نگاهت را حس میکرد .باید در مورد جنسیتش شک کرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-682<br />
">@دوشیزه شین</a>,<br />
نیاز به تابلو بودن شما نبود کافی بود برق نگاهت را حس میکرد .باید در مورد جنسیتش شک کرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوشیزه شین</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-708</link>
		<dc:creator>دوشیزه شین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-708</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-681&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@سعید&lt;/a&gt;,

خب شاید من تابلو نبودم :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-681" rel="nofollow">@سعید</a>,</p>
<p>خب شاید من تابلو نبودم :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعید</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-707</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-707</guid>
		<description>چه استادی که متوجه علاقه شما نشده.همان بهتر که خودت را خلاص کردی شاید با نوشتن در موردش راحتتر شوی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه استادی که متوجه علاقه شما نشده.همان بهتر که خودت را خلاص کردی شاید با نوشتن در موردش راحتتر شوی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مائده</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-706</link>
		<dc:creator>مائده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-706</guid>
		<description>فقط می تونم بگم آفرین.
آفرین به خاطر تصمیمت
آفرین به خاطر جسارتت تو گفتن این جور چیزا :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فقط می تونم بگم آفرین.<br />
آفرین به خاطر تصمیمت<br />
آفرین به خاطر جسارتت تو گفتن این جور چیزا :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دست نوشته</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-705</link>
		<dc:creator>دست نوشته</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-705</guid>
		<description>منم یه چند وقت پیش همچین حرکتی زدم.
از اون موقع به بعد احساس می‌کنم خوشبخت ترین مرد دنیام (البته روزی پنج شش دقیق یه دلگیری خیلی خفنی می‌آد سراغ آدم٬ ولی بقیش توپه. اون 5 دقیقه هم فدای سرم٬ می‌ارزه)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم یه چند وقت پیش همچین حرکتی زدم.<br />
از اون موقع به بعد احساس می‌کنم خوشبخت ترین مرد دنیام (البته روزی پنج شش دقیق یه دلگیری خیلی خفنی می‌آد سراغ آدم٬ ولی بقیش توپه. اون ۵ دقیقه هم فدای سرم٬ می‌ارزه)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شازه</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-704</link>
		<dc:creator>شازه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-704</guid>
		<description>بالاخره تصمیم رو گرفتی !!؟؟ خوب کاری کردی ! فقط اذیت شدن داشت !! ما که کارمون به اینجا نکشید که تصمیم درست بگیریم  :mrgreen:  کله مون خورد به سنگ اساسی !! :razz:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره تصمیم رو گرفتی !!؟؟ خوب کاری کردی ! فقط اذیت شدن داشت !! ما که کارمون به اینجا نکشید که تصمیم درست بگیریم  :mrgreen:  کله مون خورد به سنگ اساسی !! :razz:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اینم از این! &#171; پدرام روزانه</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-703</link>
		<dc:creator>اینم از این! &#171; پدرام روزانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-703</guid>
		<description>[...] اکثرا عشقولانه بود! عشق قدیمی میرا که اومده بود، شین هم که زده بود فاز بی خیالی عشقی، آزاده هم که عاشق شده [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] اکثرا عشقولانه بود! عشق قدیمی میرا که اومده بود، شین هم که زده بود فاز بی خیالی عشقی، آزاده هم که عاشق شده [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آزاده</title>
		<link>http://shinkhin.com/1388/08/21/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%af%d9%85/comment-page-1/#comment-702</link>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shinkhin.com/?p=182#comment-702</guid>
		<description>باریکلا شین جان کار خیلی خوبی کردی البته میدونم که اولش برات سخت بوده ولی عشق یک طرفه هیچ ارزشی نداره
ما بهت افتخار می کنیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باریکلا شین جان کار خیلی خوبی کردی البته میدونم که اولش برات سخت بوده ولی عشق یک طرفه هیچ ارزشی نداره<br />
ما بهت افتخار می کنیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
