خطر انفجار

جدیدا یک تصمیمی گرفتم.البته نه اینکه فکر کنید این تصمیمو با پای خودم گرفتم ها ، کاملا اجباری بوده.تصمیم گرفتم که دیگه از چیز ها و اتفاقات منفی اینجا ننویسم.حرف بد هم نزنم.

مثلا در مورد اینکه یکشنبه گذشته چه اتفاقاتی افتاد (یعنی در حد انفجار بد و جالب بودن) یا اینکه با فلانی که رفته بودیم بیرون چطوری پشت سر هم اتفاقات عجیب رخ میداد و شوکه شده بودم و ماجراهائی از این دست دیگه تعطیل.تمام شد.آن ممه را لولو ایتینگ کرد.

فقط یک مشکل کوچک هست اونم اینکه از زور اینکه اینها رو نمیگم و توی خودم میریزم دارم میترکم.با رعایت فاصله مجاز وارد وبلاگم شوید.

نوشته شده توسط shinkhin در ۰۲ آبان در دستۀ روزنوشت

۱۳ پاسخ برای “خطر انفجار”

  1. دست نوشته گفته :

    با رعایت هجده قدم قانونی: فلانی کیه؟ :mrgreen:

    دختر همساده.
    هر گونه فلانی مشکوک رو شخصا معرفی میکنم

    [پاسخ]

  2. پدرام گفته :

    شایدم بتونی رد قالب پست های خصوصی بنویسیشون که هم نترکی هم هم خیلی عمومی نباشه!

    [پاسخ]

  3. رضا ک گفته :

    کار خوبی نمیکنی!

    [پاسخ]

  4. HoDa گفته :

    وای شین!!
    آدم اینا رو توی وبلاگش ننویسه کجا بنویسه؟!!!!
    من که قطعاً می ترکم اگر اینجور حرفا رو توی خودم بریزم!!
    .
    .
    راستی… دیروز توی گشت و گذارهای نتی، عکست رو دیدم! خیلی شبیه اون چیزی بودی که خودم تصور کرده بودم :smile:

    [پاسخ]

  5. دل‌زده گفته :

    یعنی چی؟ وارد نشیم کلا؟

    [پاسخ]

  6. شازه گفته :

    حالا ما هم داریم از فرط فضولی می ترکیم !! :mrgreen:
    تورو به خدا با ما این کارو نکن !! :lol: این همه مثبت بودن ضرر داره !! :grin:

    نه باور کن باید بهتر بشه.
    اگر سوال دارید خب ایمیل بزنید بپرسید

    [پاسخ]

  7. سعید گفته :

    نوشتن برای تخلیه احساسات بد وخوبه زیاد جدی نگیر بهتره تلاش کنی هرچی اذیتت میکنه بریزی سطل زباله مثل ا.ن

    [پاسخ]

  8. سعید گفته :

    منظورم از ا.ن رییس انتصابی دولته

    [پاسخ]

  9. him گفته :

    تصمیم مگه توپ فوتباله که با پا کرفتیش!

    [پاسخ]

  10. پدرام گفته :

    صلاح مملکت خویش، خسروان دانند
    ولی خب اگه می‌خوای بریزی تو خودت و به خودت فشار بیاری، دیگه مزیتش چیه؟
    قطعا یه دلیلی برای این کار داری دیگه. مثلا احساس می‌کنی به خواننده احساس بدی می‌ده؟
    …؟
    دلیلش چیه؟

    تو که همچین مجرای پررفت‌وآمدی برای پرکردن تنهایی‌هات فراهم کردی؛
    فکر کنم تنها وبلاگت هم باشه که مستقیما از درون خودت می‌نویسی؛
    پس اعمال محدودیت روی خودت، برای چیه؟

    اگه می‌گفتی «نگاهم به زندگی» عوض شده، فضولی نمی‌کردما!
    ولی سرکوب کردن، اونم توی این دنیای وبلاگی،
    حیفه !

    آره حق با توئه.ولی خب گاهی زندگی خیلی تلخ میشه
    و خواننده ها دوست ندارن با این تلخی زیاد مواجه بشن

    [پاسخ]

  11. پدرام گفته :

    اگه سلیقه‌ی خواننده‌هات دستته که هیچی.
    آخرین باری که مستقیما نظرخواهی کردی، چند ماه پیش بود. نتیجه‌ی اون چی شد؟ اون نتیجه هم توی این تصمیم‌گیری‌ت مؤثره؟

    مثلا من توی اون شرکت نکردم؛ چون گزینه‌ی من رو نداشت.
    جواب من به اون این بود که «می‌خوام روند عادی زندگی یه آدم رو با اتفاقات روزمره‌ش بخونم».
    چون توی اون مقطع، ذهن و زندگی فردیم جوری بود که با زندگی عادی آدم‌ها فاصله‌ی زیادی داشت؛ یا اصلا اسمش زندگی نبود!

    بگذریم
    غرضم اینه که درست خواننده‌ها و خواست‌هاشون رو تحلیل کردی؟
    مطمئنی خوششون نمیاد از این چیزها بنویسی؟
    یا احساس می‌کنی وقتی اونجوری می‌نویسی، برات دلسوزی می‌کنن!
    یا مثل من فکشون گرم می‌شه و نقش بابابزرگ رو بازی می‌کنن؟!
    و کلی سوال دیگه در مورد خواننده‌ها…

    از طرف دیگه، خودت و نیازهاتم، «کامل و صادقانه» تحلیل کردی؟
    خواننده می‌تونه بعضی‌هارو نخونه
    اما تو می‌تونی بعضی چیزها رو نگی؟
    یا باید بریزی توی خودت و به خودت فشار بیاری؛ یا باید جای دیگه‌ای بگی.

    فکر می‌کنم نوشتنت توی این وبلاگ، برای همین گفتن‌ها بوده.

    نهایتا این که،
    به من چه ! ;)

    هرجور خودت دوست داری.
    اگه می‌خوای خواننده‌هات، یه وبلاگ‌نویس قهرمان انرژیکِ بدون مشکل تو ذهنشون بسازن و از بعضی واقعیات زندگیت دور باشن، انتخاب خودته.
    و می‌دونم رو این چیزها زیاد فکر می‌کنی.

    هر جور خوشی و راحت :)
    شاد و موفق باشی

    [پاسخ]

  12. امید گفته :

    @HoDa,
    سلام. عکس شین ؟؟ نه ؟؟ کدوم سایت؟ شین! میشه منم ببینم؟ :-?

    [پاسخ]

  13. دوشیزه شین گفته :

    @امید,

    والا خودمم ندیدم.

    [پاسخ]

نظرتان را بنویسید


به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. برای تایپ انگلیسی Ctrl+g را فشار دهید.