عاشقانه های منو مامانم ۲
از شما دور باشه ، دیشب خیلی حالم بد بود.مادرم که تلفن کرد از صدام فهمید که حالم بده.تنها بودم.تا آخر شب به خاطر من دوبار دیگه هم تماس گرفت.ماجرای این تماس ها برای این اینقدر برای من مهم بود چون تماس های تلفنی مادرم همیشه به این صورته:
رینگ رینگ رینگ
شین-سلام مامانی حالت خوبه؟
مامان-سلام،تو خوبی؟ علی کجاست، علی چی خورده ، نمیدونی کی برمیگرده
شین-غذا بهش دادم.الانم نمیدونم کجاست.
مامان- [تق.صدای گذاشتن گوشی تلفن]
نوشته مرتبط : عاشقانه های منو مامانم
نوشته شده توسط shinkhin در ۱۲ مهر در دستۀ جدی نگیرید, روزنوشت

۱۲ مهر ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۹ ب.ظ
دینگ دینگ … دینگ دینگ [موبایل عمو هوشنگ]
عمو هوشنگ – چیه؟
مامان عمو هوشنگ – باز با این دختره رفتی بیرون !
عمو هوشنگ – O_O
[پاسخ]
۱۳ مهر ۱۳۸۸ at ۷:۵۶ ق.ظ
میگن این دخترا حسودنا !
[پاسخ]
۱۴ مهر ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ق.ظ
چون صدای شما را میشنود خیالش راحت میشود آنوقت سوال علی را میپرسد .امیدوارمالبته . حسودی دخترا نباشه چی میشه؟
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۵:۲۵ ق.ظ
میدونی خواهرجان من درباره توجه مادرم به من چی میگه!؟ میگه تو از فرط دوست داشتن پسرت کاری کردی که اگه من بچم پسر بشه خفش میکنم :-ss
[پاسخ]
۵ دی ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۸ ق.ظ
@weblogchi,
حق رو به خواهر شما میدم.تبغیض بین بچه ها خیلی بده.
[پاسخ]